۷ ماه پیش اخرین باری بود ک رفتم بیرون
برگشتیم خونه
وقتی داشتیم میخوابیدیم صداش میومد ک داشت فحش میداد بهمون
همون شب بین مادرم و مادربزرگم دعوا شد
بچه های دیگش سر خونه زندگیشونن ۵ ماه در میون میان اینجا
تفریح خودشونم دارن..میان اینجا فقط مارو نصیحت میکنن
واقعا فکر کردن ما از سنگیم
بخوریم بخوابیم حرفی نزنیم
دلم پره خیلی