حالا گفتم شاید یکی دیگه بوده بیخیال شدم رفتم
یکم گذشت زنگ زدم جواب نداد ۳ ۴ بار زنگ زدم گفتم کجایی یچی گفت که باور کردم
باز گفتم اونجاس دیگه
حالا گفتم برم تو اون کوچه رو ببینم
که ماشین ما اونجاست یانه
رفتم دیدم دم در یه خونه پارکه
وای کل بدنم بی حس شد
باز زنگ زدم گفتم تورو خدا کجایی عوضی باز گفت یجای دیگه س گفتن بیا بیرون من پیش ماشینم
اوند پایین داد زدم اینجا چیکار میکنی باید برم تو ببینم
نزاشت برم آخرم گفت داشتم با دوستم تریاک میکشیدم گفتم نه باید برم بالا زد دماغم خون اومد کلا خون شده بودم
از همسایه شون پرسیدم گفتن اینجا زن خراب هست گفتن نه
به دوستشم از ایفون زنگ زد صداشو شنیدم
ولی دیگه نمیدونم چیکار میکرد اونجا
چرا من باید زندگیم اینجوری باشه اخه
خسته ام خدا