افسردیگم شدید بود،یه کم بیشتر میشد نیاز به دستگاه شوک داشتم یه مرده ی متحرک بودم
افسردگیم به خاطر این بود که یه پسر ازم خوشش می اومد احساس میکردم سرو کله اش پیدا بشه اذیتم میکنه و نمی ذاره درسمو بخونم و .... در همین فکرا بودم چند وقت،
بعد رفتم بیرون دوباره دیدمش حالم بد شد و ماجرام شروع شد نیاز به بستری داشتم ولی کسی رو نداشتم که حالمو بفهمه،کلا زندگیم بهم ریخت
وسواس فکری هم اضافه شد
حدود ۹ ماه اینجوری بودم بعد با هزار بد بختی خودمو خوب کردم تا بتونم یک سال دیگه درس بخونم که قبول نشدم باز افسردگیم برگشت که امام عبدالله(ع)شفامو داد
بعد اون خب آدم سابق نیستم خب یه روحیه جذاب قبل افسردگی رو ندارم ولی خب خیلی بهتر از دوران افسردگی هستم
مثلا تو دوران افسردگی چون وسواس فکری هم داشتم همش می گفتم دو سال پیش چرا فلانی بهم گفت چند سالته حتما می خواد به پسرش بگیره دیگه بعد ذهنم درگیر میشد و مثلا دیوانه ها می خواستم سرمو بکوبم دیوار
جالبه بدونید من گاهی وقتا جلو گوشامو می گرفتم تا صدای توهماتمو نشنوم
ولی گوش شیطون کرررر الان میگم فلانی منو دوس داره به جهنم که دوس داره
حتی شاکی هم میشم میگم چرا فلانی منو دوسم نداره