سلام بچه ها من چند وقته میرم شنا بعد خیلی منزوی و بی اعتماد به نفسم برا همینم رفتم شنا روانشناسم گفت یه ورزش برو که اعتماد به نفست بالا بره بعد مربیم ۳سال از من کوچیک تره ولی خیلی خیطم میکنه جلو بچه ها امروزم داشت حرف میزد من یه لحظه حواسم پرت شد گفت حواست کجاست ؟من دیگه برات توضیح نمیدم خیلی خیط شدم جلو بقیه دلم میخواد دیگه نرم چیکار کنم؟
من همیشه درسم خوب بود ولی از کنفرانس دادن و داوطلب شدن واسه جواب دادن میترسیدم واسه همینم نتونستم چیزی که واقعا هستمو نشون بدم.پیشرفت نکردم .شماهم اینطوری؟
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که:نه سوادِ حرف زدن داشته باشد،نه شعورِ لازم برای خاموش ماندن ...
منم دقیقا مثل امضاتم شده یوقت صبح تا شب تو خونه بیکار بودم و حوصلم سر رفته ولی نتونستم برم بیرون هو ...
دقیقا عین من چقدر بده اینطوری من تو سن ۲۲ سالگی که همه دخترا اجتماعی هستن و بگو و بخند میکنن منزوی امو تو لاک خودم فرو رفتم جوونیم واقعا افتضاح داره میگذره
حتی اگه مجبوری هزینه بدی مربیتو عوض کن.تو داری میری اعتماد بنفستو بیاری بالا نکه بدتر یکی خوردت کنه ...
همین کارو میکنم اصلا از همون جلسه اول گفت همه بیاین توضیح بدم مقدمه کاررو من زودتر از همه رفتم برگشته بهم میگه بقیه کجان من فقط یه بار بیشتر توضیح نمیدما زود بیا 😐انگاری پدرکشتگی داره باهام کثافت
دقیقا عین من چقدر بده اینطوری من تو سن ۲۲ سالگی که همه دخترا اجتماعی هستن و بگو و بخند میکنن منزوی ا ...
منم ۲۴ ام.ولی اینم بگم هر سال دارم یخورده پیشرفت میکنم.
وقتی ۲۰ سالم بود وقتی با کسی حرف میزدم از خجالت سرخ میشدم خیلی بد بود.الان خیلی کم پیش میاد اینحوری شم.خودمو یکم پررو کردم سعی میکنم نظرات دیگران برام مهم نباشه جوابشونو میدم
همین کارو میکنم اصلا از همون جلسه اول گفت همه بیاین توضیح بدم مقدمه کاررو من زودتر از همه رفتم برگشت ...
باز این خوبه اون اشغالی که مربی ما بود کم بوده فحش بده بهم،قشنگ وسایل درمونگاهو پرت میکرد جلوم.چشماشو خیره میکرد وبا نفرت بهم نگاه میکرد اونوقت با بقیه با خوبی ولبخند حرف میزد، کاری کرد باهام اصلا تمرکز نداشتم و تازه بدتر میشد و خرابکاری میکردم بالاسر مریضا بعد اونم بدتر با داد باهام حرف میزد.چطوری بعضیا تو خیابون معرکه میگیرن اونجوری.بخدا یادم میافته بعضم میگیره.خیلی جلو دوستام و هم گروهیام شکستم.کاری کرد تا چند وقت برام ارزش قائل نمیشدن بچه ها.نمیدونم چون قدم کوتاه بود وارایش نمیکردم وچادری بودم اینکارو باهام میکردن یاچی؟؟ باز یه معلم ادبیات داشتیم تو دبیرستان اونم بد باهام برخورد میکرد جوری درسشو خوندم که تو کل کلاس من فقط ۲۰ شدم.یه معلم قرانم داشتیم باز تو دبیرستان گیر داده بود از کل کلاس بمن که حروف رو عربی تلفظ کن وگچ سمتم پرت میکرد. حالامن ریاضی،فیزیک، زیستم نمرم عالی بود بعد این اینجوری بامن برخورد کرد. باز تو دانگشاهم همون ترم اول یه استاد بیوشیمی داشتیم.اون بی ادبی نمیکرد مثل اونایی که اون بالا توضیح دادم ولی گیر داده بود بمن همش هرجلسه از من سوال میپرسید،اخرم باز من تنها کسی بودم تو کلاسمون درسشو ۱۹ گرفتم.. اما این اتفاقا وقتی چند بار وتوسط افراد مختلف ودر زمانها ومقاطع مختلف بیافته به مرور اون ادمو داغون ونابود میکنه.مگه به ادم چقدر ظرفیت داره چند بار چندبار افراد بخوان بهش بپرن
با میل خودم کاربریم تعلیق میشه.خوبی بدی دید حلال کنید،ببخشید.خدافظ
باز این خوبه اون اشغالی که مربی ما بود کم بوده فحش بده بهم،قشنگ وسایل درمونگاهو پرت میکرد جلوم.چشماش ...
خدا لعنتشون کنه اخه چی میرسه بهشون که با یکی که اصلا کاری به کارشون نداره اینجوری میکنن دقیقا اوضاع منم همینه یه جورایی مثل راندمان هرچند سال یه بار برام اتفاق میفته که یکی بیاد تو زندگیم که ازم متنفر باشه بعضی وقتا میگم اخه چرا واسه چی متنفرن مگه من چیکارشون کردم ولی هیچی به ذهنم نمیرسه