دیروز خونه مادرشوهرم رفتیم.من از سرویس ک اومدم بیرون دست بشورم ،برادرشوهرم اومد دست بشوره،شوهرم شک کرد.گفت چرا دستشویی تواتاق رو نرفتی؟چرا رفتی توحیات.گفتم دمپایی خیس بود و بو میداد.براهمین توحیات رفتم.
بعد آز گذشت چندساعت ک شب شد.من دستمال گرفتم که موقع خواب رژ لبم رو پاک کنم(تواتاق خواب شوهرم پاک میکنم ).یهو خاهرشوهرم گفت بیا گوشیم حافظه پرشده خالی کن.بعد من نشستم و دستمال گداشتم پایین و یادم رفت بگیرمش.چند دقیقه بعد شوهرم اومد پیشم نشست و خواهرشوهرم گفت این دستمال مال توعه گفتم اره نمیره. گفت چرا اینجاعه(نتونستم از پیش برادرشوهرم بگم ک باهاش خواستم رژ رو پاک کنم ،گفتم خواستم برم سرویس )بعد رفتم دستمال و برداشتم وبرادرشوهرم اومد.بهش سلام دادم و موقع نشستن گفتم اخیش ،این اخیش گفتن عادتپه. شوهرم میگه منتظر بودی نگات کنه سلام کنی.آخرش گفتی.حواست ب آون بودکلا اونو نگاه میکردی.گفتم یلحطه نگاه کردم سلام کرد منم جواب دادم.چقدر شکاک.
گفتم اونوقت توشوخی های رکیک میکنی . درمورد ر ا ب ط ه ج با خاهرم حرف میزنی .زنان دیگه رو سلام میکنی حرف میزنی شوخی میکنی و....من هیچی نمیگم اگر هم بگم اعتراض میکنی و گناهکار من میشم.خیلی پروعه.
بعد میگه بیا ببرمت خونتون ،آز قصد میکنی ک خونمون نیای. گفتم تو هزبهانه ای رو جور میکنی ک من رو نبینی.