خلاصه زندگیمو تعریف میکنم براتون
پدر من اعتیاد شدید داره
نه بهم پول میده برا درس دانشگاهم نه هیچی
خودمم کار اصلا گیرم نمیاد هیچکاری نیست
مامانم هم کارش پرستاری از بچست
مامانم ۳۷ سالشه پدرم ۴۳
خسته شدم از هر روززز دعوا کردن
مامانم همش میگه میخواک طلاق بگیرم ولی عرضشو نداره از خانواده بابام میترسه یامیترسه ابروش بره
خسته شدم دیگه هر روز دعوا هر روز دعوا
منم ادمم
چکار کنم اینا جدا شن یکاری بگید کنم مامانم یخورده جرئت پیدا کنه انقدر بی عرضه نباشه