مینویسم بماند یادگار یه دفعه دلم خواست حرف بزنم براتون یه خلاصه میگم ببخشید اگه جایی نشد جوابتونا بدم ... پدرم را اصلا بخاطر نمیارم چون وقتی بچه بودم فوت کرده اما یه فرشته مهربان مادرم بود که از خوبیش هرچی بگم کم گفتم ما سه تا خواهر بودیم و من آخری حتما میدونید وقتی خانه ای بدون مرد میشه چی میشه پدرم یه رعیت بود و مال و اموالی نداشت مادرم قالی بافی میکرد وقتی پدرم فوت شد موند تنها و بی کس چون خواهر برادر و پدر مادری نداشت قدیما خیلی بچه ها توی کوچیکی فوت میکردن و مادر منم تک فرزند بود چون بچه های مادرش هیچکدوم زنده نمیموند
و فردای اونروز زمان برای من بی حرکت موند مادر عزیزم فرشته مظلوم و آروم ما پر کشید توی زندگیش حتی یه روز خوش ندیده بود توی فقر و نداری مرد بدون اینکه هیچوقت غذای سیر خرده باشه😭
خیلی وحشتناک بود خدا نصیب کسی نکنه خونه درو پیکر درست و حسابی نداشت شبا خیلی میترسیدیم هم از تنهایی هم از آبرو چون همسایه های اطرافمون پر از مردا و پسرای چشم ناپاک بود آدم خوب هم داشتیم ولی گرگ هم کم نبود
یه چند ماه بعد از فوت مادر خوبم فامیل دور و همسایه ها مثلا از سر لطف ودلسوزی برامون خواستگار میفرستادن اما چه خواستگارایی همه یه عیب و علتی داشتن برای خواهر بزرگم پیرمرد و زن مرده با چند تا بچه میفرستادن عذاب آور بود اما یه روزی دیدیم چاره ای نیست هم خرج خونه نداشتیم هم شب که میشد خیلیا با چشم طمع دور و بر خونه پرسه میزند خیلی بد بود خیلی
خواهر بزرگم بالاجبار زن یه پیرمرد شد که یه نون خور کم بشه روز عروسیش برای من و خواهرام روز گریه واشک بود اون رفت پی زندگیش خواهر دومم با یه پسر کارگر ازدواج کرد که یکمی مشکل جسمی داشت دوتا خواهرام دیپلم داشتن ولی چون توی روستا بودیم کاری برای دختر نبود مگه کسایی که پدر و برادر داشتن اونا را ب شهر میبردنش و میووردن که اونم خیلی کم پیش می اومد اکثرا تو سن کم ازدواج میکردن
با معرفی آشنایی شوهرم اومد خواستگاری مورد بدی نبود مشکلی نداشت کار داشت و سلامت ازدواج کردم خدا راشکر شوهرم مرد خوب و مهربونی از آب دراومد زحمتکش چکاری کم کم عاشقش شدم خوشحال بودم خیلی زیاد
بماند خانواده شوهرم چقدر اذیت کردن چقدر فقر و بی کسی را با متلک و زخم زبون ب روم آوردن اما من صبوری مادرم را ب ارث برده بودم شکایتی نکردم خدایی شوهرم مثل کوه پشتم بود
خوشبختی را بعد از سالها چشیدم من یه دختر یتیم توی خونه شوهرم همه چیز دیدم درآمد شوهرم عالی بود همه چیز داشتم خدا ب فاصله کمی دوتا بچه ناز بهم داد دیگه چی میخاستم همیشه شاکر خدا بودم نمازم سروقت دعا عبادان قرآنم خیلی خوب