2777
2789
عنوان

قصه زندگیم

| مشاهده متن کامل بحث + 4910 بازدید | 138 پست

و فردای اونروز زمان برای من بی حرکت موند مادر عزیزم فرشته مظلوم و آروم ما پر کشید توی زندگیش حتی یه روز خوش ندیده بود توی فقر و نداری مرد بدون اینکه هیچوقت غذای سیر خرده باشه😭

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

خیلی وحشتناک بود خدا نصیب کسی نکنه خونه درو پیکر درست و حسابی نداشت شبا خیلی میترسیدیم هم از تنهایی هم از آبرو چون همسایه های اطرافمون پر از مردا و پسرای چشم ناپاک بود آدم خوب هم داشتیم ولی گرگ هم کم نبود

یه چند ماه بعد از فوت مادر خوبم فامیل دور و همسایه ها مثلا از سر لطف ودلسوزی برامون خواستگار میفرستادن اما چه خواستگارایی همه یه عیب و علتی داشتن برای خواهر بزرگم پیرمرد و زن مرده با چند تا بچه میفرستادن عذاب آور بود اما یه روزی دیدیم چاره ای نیست هم خرج خونه نداشتیم هم شب که میشد خیلیا با چشم طمع دور و بر خونه پرسه می‌زند خیلی بد بود خیلی

خواهر بزرگم بالاجبار زن یه پیرمرد شد که یه نون خور کم بشه روز عروسیش برای من و خواهرام روز گریه واشک بود اون رفت پی زندگیش خواهر دومم با یه پسر کارگر ازدواج کرد که یکمی مشکل جسمی داشت دوتا خواهرام دیپلم داشتن ولی چون توی روستا بودیم کاری برای دختر نبود مگه کسایی که پدر و برادر داشتن اونا را ب شهر میبردنش و میووردن که اونم خیلی کم پیش می اومد اکثرا تو سن کم ازدواج میکردن

با معرفی آشنایی شوهرم اومد خواستگاری مورد بدی نبود مشکلی نداشت کار داشت و سلامت ازدواج کردم خدا راشکر شوهرم مرد خوب و مهربونی از آب دراومد زحمتکش چکاری کم کم عاشقش شدم خوشحال بودم خیلی زیاد

بماند خانواده شوهرم چقدر اذیت کردن چقدر فقر و بی کسی را با متلک و زخم زبون ب روم آوردن اما من صبوری مادرم را ب ارث برده بودم شکایتی نکردم خدایی شوهرم مثل کوه پشتم بود

خوشبختی را بعد از سالها چشیدم من یه دختر یتیم توی خونه شوهرم همه چیز دیدم درآمد شوهرم عالی بود همه چیز داشتم خدا ب فاصله کمی دوتا بچه ناز بهم داد دیگه چی میخاستم همیشه شاکر خدا بودم نمازم سروقت دعا عبادان قرآنم خیلی خوب 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108