شوهرم 1 مرداد تولدش بعد تصمیم داشتم براش کیک بخرم شب شام خونه مامانم دعوت بودیم اون چون ظهر اومد شب رف خونه پدرش البته گف میره اونجا بعد نگو رفته خونه خواهرش غروب زنگ زد گف برنامت واسه تولدم چیه گفتم حالا وقتش که بشه اما دوس داری کیک بگیری بخر ببر خونه مادرت بعد شام بیا دنبال ما جشن بگیریم نگو رفته شام خونه خواهرش بعد با دختر خواهرش رفتن کیک خریدن تازه ساعت 10/5شب به من زنگ زده میام دنبالت بریم تولد بگیریم خونه مادرم