من پارسال این موقع ازدواج کردم و تو دوران عقد هم من ب اندازه میرفتم خونه شوهرم هم اون میومد با مادر شوهرم زیاد صمیمی نبودم اخه معذب بودم همینطور پدرشوهرم
شوهرم و تقریبا هر روز میبینم و مثلا شوهرم نهار میاد خونه ما بعد نهار میریم بیرون دور دور تا شب شام هم میریم خونه مادر شوهرم .
با مادر شوهر و پدر شوهرم هم خیلی راحتم به اندازه ی مامانم دوسش دارم اونم به اندازه ی دختر نداشتش( چون شوهرم تک فرزنده ) دوسم داره . رابطمون هم خیلی خوبه مثلا هر وقت که میریم خونشون یک هدیه کوچیک حتی شده یک گل براش میبرم اونم کلی استقبال میکنه ازم و باهام خیلی مهربونه .
میدونی چرا ورزش میکنم ؟ چون داشتن یه بدن خوب یه نماد توی زندگی... نه میتونی بدزدیش ، نه میتونی قرضش بگیری و نه حتی میتونی بخریش .... و این نشون دهنده تهعد، اراده و تلاشه مستمره ....♡
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
وقتی باهاشون معذب هستم اونها احساس میکنند من در کنارشون ناراحت هستم میگن بیا ۳،۴روز خون ...
الان با هم شوخی میکنیم صمیمی هستیم اما مادر شوهرم یکم باهام لنج داره اما من هیچی نمیگم
همین اول بزار بهت بگم سیاست داشته باش باهاشون صمیمی شو جلو دستشون باش براشون چایی درست کن همش ب مادرشوهرت تو کاراش کمک کن بهش بگو مادرشوهر جونم بغلش کن بزار سیاست داشته باشی تا دوست داشته باشن