من ی خواهر دارم خیلیم دوسش دارم ازدواج کرده ولی از دست کاراش دیگه میخوام سرپوبکوبم ب دیوار ی مدت گریه میکرد میگفت من بچه دار نمیشم بعد گریع کرد گفت بچم دو قلو الان گریه میکنه میگه مریض میشن امتحانات نهایی شروع شد بخاطر ی یبوست رفت بیمارستان من مجبور شدم برم از بچه هاش مراقبت کنم گفتم اشکال نداره خواهرم ارزشش بیشتر کنکور داشتم دو هفته قبلش خودشو بچه هاش امدن خونمون من مجبور میشدم کل شبو بیدا باشم و کل روز بهشون برسم اخرم میگفتم ترخوا من کنکور دارم میگفت ول کن کنکور کنکور الان ازمون عملی دارم یکی از بچه هلش تب داش اون یکی بچشو اورد خونمون من باید کل شبو نخوابم مامانم میگع از قصد من شیر خشک بلد نیسم درس کنم ۴۰ بار باید بیدار شم شیر خشک درس کنم شیشه مال نوزادیشه دیشب کلی ازشون خواهش کردم گفتم تروخدا یکم بخوابونیدش خوابم میاد منم هر چی صدا گریشو بشنوم از دلم نمیاد خودمو بزنم ب بیخیالی اخر سر دماغ بچه گرفته بود نمی تونست خوب شیر بخوره بهش خبر دادم مامانم چهل بار پیش زنداداشم بدو بیراه بارم کرد ب تو چه زنگ میزنی میترسونیش همش تقصیر تو انقدر شیر میدی بهش دپاغش گرف ی هفته شده ۲ کیلو کم کردم
مطمئنم منم یه روز پولدار میشم،شاید بپرسی چطوری که باید بگم ممنون تو چطوری؟ من فقط دوکاربری با نام شکلات فرانسوی دارم،شکلات_فرانسوی و شکلات__فرانسوی،اون شکلات___فرانسوی (با سه خط فاصله) مال من نیست،پس لطفا نپرسید که اون تاپیکا رو تو زدی؟نه من نزدم