بچهااا یه مدت بود ک با یکی از دوستای شوهرم رفت امد شروع کردیم یکی دوباررفتیم خونشون خیلی ادمای خوبی بودن خیلی احترام گذاشتن ...اون شبم شام رفتیم اونجا البته دعوتمون کرد شوهرم منو نبرد خودش تنها رفت بعد دیگه اومد دنبالم گفت خیلی اصرار کردن پاشو اماده شو بریم .... رفتیم اونجا شام خوردیم اومدیم وای سه روز از این قضیه میگذره شوهرم هرروز کتکم میزنه دعوا بحث ک تو یه ریگی ب کفشته هرچی دست رو قران میزارم نمیفهمه سه روزه ابرومو برده ازبس دعوا داریم .... هی بهم میگه توباهاشی یا میگه چرا دعوتمون کرده یا میگه چرااااا این قدر صمیمی هستن فقط گریه میکنم گوشیمم چک کرد هیچی ندید و نبود خسته شدم صبح جمع کردم اومدم خونه مامانم