۴۳ روز شد که دیگه نیست… همه غم دنیا تو قلبمه… با تک تک سلول های بدنم غمشو حس میکنم، نبودنشو، ندیدنشو… اون قلبی که یه روز صداشو شنیدم دیگه نمیتپه😔هرروز میگذره میگم حالم بهتر میشه ولی نه، حتی بدترهم میشه، از ترس این همه درد سر خاکش نرفتم هنوز، ولی فردا شاید برم نمیدونم… خیلی گنگم، انگار تو مسیری افتادم که برام غریبه، ازوقتی رفت حس کردم پشتم،زیرپام خالی شده…هرشب به خدا میگم کاش حالم بهترشه کاش خدا کمک کنه… دلم براش یه ذره شده و بغضی که هرلحظه بیشتر از قبل خفه م میکنه و قلبی که امیدی برای زندگی نداره🖤
میشه برای حاجت رواییم یه صلوات بفرستی؟🥹🫠الهی خدا دلتو شاد کنه🥺🌸
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
عاخی عزیزم خدا رحمتش کنه برای پشت سر گذاشتن این غم بزرگ ی روانشناس خیلی میتونه کمکت کنه من پیش مامان بزرگم زندگی میکردم و میدونی که مامان بزرگا هم کلا خیلی مهربون تر از مامان هان وقتی که مرد اصلا نمتونستم هندلش کنم داشتم سکته میکردم شروع کردم به مشاوره رفتن پیش دکتر سعید انصاری و واقعا دمش گرم تونستم هندل کنم وضعیت رو و خداحافظی کنم باهاش