رفتیم فروشگاه خرید کنیم.
شوهرم گفت من نمیام داخل ،پیش موتور هستم ک ندزدن.توبرو خریدت رو بکن. گفتم باشه. رفتم به خانم فروشنده گفتم برام پنیر بکش تا بقیه خریدام و انجام بدم و حساب کنم آخر سر.داشتم میرفتم بقیه خریدا رو انجام بدم ک شوهرم اومد.بهم گفت بهش بگفتی پنیر میخای؟ گفتم اره بیا بریم خریدای دیگه رو انجام بدیم.بعد واستادتا زنه نگاهش کنه و سلام بده.اونم علیک بده.آه خیلی بدم اومد ناراحت شدم