فروردین ۱۴۰۰ بود که متوجه بی حال بودن بابا و بیش از حد خوابیدن اون شدیم رفتیم دکتر و براش آزمایش نوشت و جواب که اومد دکتر خیلی تعجب کرد هموگلبین دکتر گفت من تا حالا همچین مریضی نداشتم بدنم سرد شد
دکتر گفت اندوسکوپی انجام بدید ولی بابام گفت ول کنید بابا عمر دست خداست من رو به حال خودم بزارید این مال اردیبهشت پارسال بود ما خیلی تلاش کردیم مشاور بردیم ولی گفت من نمیام و مرغش یه پا داشت
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
گذشت رسیدیم به بهمن پارسال مامانم میخواست بده مشهد بابام گفت من نمیام اینم بگم رنگ بابام فوق العاده پریده بود و بابام نرفت مشهد موند خونه و هر روز یکی از خواهر برادر ها می رفتیم پیش مامانم بعد چند روز برگشت
بیمارستان بود و هر روز سونوگرافی از ریه ووو... بعد از اینکه هر روز خون تزریق کردند دو هفته بابا تو بیمارستان بود ۱و نیم شد ۳ برگشتیم خونه و گفتن برین اندوسکوپی برعکس قبل بابام دیگه دکتر رو نمی گفت نه دیگه اصلا حرف نمیزد
اندوسکوپی انجام دادیم چیزی نبود گفتن کلونسکوپی انجام که دادیم یه پولیپ ۷ سانتی بود که برداشتند نزدیک عید نوروز بود اینم بگم ما توی این چند وقت تهران هم آزمایش های بابا رو برده بودیم
۱۴ فروردین رفتیم آزمایش دادیم و دیدیم ۳ شده ۲دکتر گفت پس از این نبوده توی این موضوع ها دوباره بابا میگفت دکتر ول کنید هر روز خون میزدیم خیلی حالمون بد بود
دکتر گفت آزمایش مغز استخوان بابام گفت نه از ما اسرار از اون انکار بلا خره راضی شد و ۲۱ اردیبهشت آزمایش مغز استخوان انجام دادیم جواب احتمالی ۱ماه بعد و جواب اصلی دو ماه بعد