2777
2789

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

من یه بچه کوچیک دارم که تا چند ماه دیگه مرخصی م تمام میشه و باید برم سر کار برای همین با همسرم تصمیم گرفتیم پرستار براش بگیریم به شوهرم گفتم از همکاراش سراغ بگیره یه ادم مطمین و خودم چند جا پرس و جو کردم که کسی پیدا نشد تا اینکه شوهرم گفت یکی از همکاران خانمشون شخصی را که اشنا و خوب هم هست معرفی کرده و موافقه بیاد برای نگهداری بچه شوهرم گف شماره تو را دادم به همکارم که بهش بده و چند روز بعد گفت بیا به این شماره زنگ بزن که من زدم و قرار شد خانمه بیاد که ببینیمش و شرایط را هم ببینیم چطوره من تماس گرفتم و چند روز بعد ایشون گفت عصر میام ببینمتون که شوارم گفت اگر راهش دوره بگو میایم دنبالت خلاصه قرار گذاشتیم

ایشون امد و من شرابط را بهش گفتم خانمه جوون بود گفت پسر ۲۵ ساله دارم و یکی هم ۱۹ ساله ولی اصلا بهش نمیمد فک کنم حدودای ۴۵ سال میزد زود ازدواج کرده بود مختصری هم ارابش کرده بود و به خودش رسیده بود من این قیافه و جوونی را که دیدم با وجود بچه های بزرگی که داشت خوشم نیمد مبخواستم در مورد حقوق مزایا بگم که شوهرم ما بین حرفم هی پرید و گفت حالا بعد میپرسن و اینکه خیلی از نظر بعد مسافت دور بود که شوهرم گفت مشکلی نیست براشون آژانس میگیرم و یا اینکه خودم صبح میارمشون و عصرم اگر تا ساعت ۴.۵ کاری ندارن بمونن تا برسونمشون من گفتم خوب ما هزینه آژانسم زیاد میشه که باز شوهرم گفت حالا اون مسیله ای نیست

هیچی شوهرم بهش گفت ظهرم نهار گرم کن به بچه دادید خودتون بخورید حالا بیشتر منظورش این بود که نهارم میخوری اینجا خودمم میرسونمت یعنی هر چه مانع سر راه این خانم بود لرمیداشت که بیاد خلاصه ایشون یکم نشست و بچه را دید و کار خاصی م غیر نگخداری بچه ازش نمیخواستم گفتم و گفت میخووم برم که گفتیم میرسونیمت و رساندیمش سر کوچشون رفتیم پارک با شوهرم در مورد نرخ حقوقش صحبت کردیم و با یه نفرم صحبت کردم که رقمی را گفت و من شب با خودم فکر کردم که لزومی نداره ما برا ایشون آژانس بگیریم چون خیلی زیاد میشه خودش قبول کرده بابد خودش ایاب ذهابش را تقبل کنه صبحش به شوهرم گفتم سریع جبهه گرف که ایم نمتونه بیتا ساع ۷ صبح چطور بیاد اونوقت گفتم زباده پولش گفت نه خودم دارم میدم با من گفتم خوب باشه ولی باید پرسید همینطوری م نمیشه تقبل کرد . خلاصه ایشون با من اخم کرد و گذشت که من کلا تا شنبه با خودم کلنجار رفتم که این زن جووانه چطور من اینو بیارم تو زندگیم و‌‌‌‌...... نهایتا با مشورت با چند نفر تصمیم گرفتم ردش کنم صبح شنبه پیام دادم بهش که شرایط شما با شرایط ما جور نیست اگر برنامه دارید جای دیگه پیگیر اون باشید حدود ۴ دیقه بعد با یک شماره جدید ایشون پیام داد من نمیتونم بیام شرایط کمی سخته و پدرشوهرم هم مریضه باید نوبتی ارش نگهداری کنیم یعنی کلا برنامه شون عوض شدو خدا را شکر کنسل شد شوهرم که این دو روزه حرفی از ایشون نزده بود روز شنبه پیام را بهش نشون دادم اول اخماش کرد تو هم و هیچ نگفت و بعد گفت پس نمیاد گفتم نه 

حالا جریانات دیگه م هست و اون اینکه تو این چند روز تماس و پیامکهای رد و بدل شده از طرف این خانم به من با ۴ تا سیم کارت بوده عجیب نیست؟ قبل از اولین تلفن من به ایشون برای هماهنگی به من اسمس دادن نیم ساعت دیگه میای دنبال ما و فامیلشم نوشته که من اصلا فامیلشون را نمیدونسم و فکر کردم یه نفره اشتباه فرستاده

حالا به نظر شما جریان این ۴ تا شماره متفاوت و اون اسمی اشتباهی چی میتونه باشه

استارتر چی شد اخر؟  منم می خوام پرستار بگیرم

به نظرم اصلا و ابدا پرستار نیارین چون شریک زندگی برا خودتون میارین و اخرش مردا دو تا زن که تو خونه باشه مقایسه میکنن یه موقع کاری انجام میده که به مذاقش خوش میاد یا دستپخت و بچه داریش را را با تو مقایسه میکنه هر رور باعث دلواپسی و حرصه

به نظرم اصلا و ابدا پرستار نیارین چون شریک زندگی برا خودتون میارین و اخرش مردا دو تا زن که تو خونه ب ...

مرسی استارتر جون 

ممنون از به اشتراک گذاشتن تجربه ات 

بچه رو میزاری مهد؟؟

من یه بچه دو ساله و یکی مدرسه ای دارم 

شرایطم واسه پرستار خیلی خوبه ولی پرستار خوب سراغ ندارم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  3 ساعت پیش