هیچی شوهرم بهش گفت ظهرم نهار گرم کن به بچه دادید خودتون بخورید حالا بیشتر منظورش این بود که نهارم میخوری اینجا خودمم میرسونمت یعنی هر چه مانع سر راه این خانم بود لرمیداشت که بیاد خلاصه ایشون یکم نشست و بچه را دید و کار خاصی م غیر نگخداری بچه ازش نمیخواستم گفتم و گفت میخووم برم که گفتیم میرسونیمت و رساندیمش سر کوچشون رفتیم پارک با شوهرم در مورد نرخ حقوقش صحبت کردیم و با یه نفرم صحبت کردم که رقمی را گفت و من شب با خودم فکر کردم که لزومی نداره ما برا ایشون آژانس بگیریم چون خیلی زیاد میشه خودش قبول کرده بابد خودش ایاب ذهابش را تقبل کنه صبحش به شوهرم گفتم سریع جبهه گرف که ایم نمتونه بیتا ساع ۷ صبح چطور بیاد اونوقت گفتم زباده پولش گفت نه خودم دارم میدم با من گفتم خوب باشه ولی باید پرسید همینطوری م نمیشه تقبل کرد . خلاصه ایشون با من اخم کرد و گذشت که من کلا تا شنبه با خودم کلنجار رفتم که این زن جووانه چطور من اینو بیارم تو زندگیم و...... نهایتا با مشورت با چند نفر تصمیم گرفتم ردش کنم صبح شنبه پیام دادم بهش که شرایط شما با شرایط ما جور نیست اگر برنامه دارید جای دیگه پیگیر اون باشید حدود ۴ دیقه بعد با یک شماره جدید ایشون پیام داد من نمیتونم بیام شرایط کمی سخته و پدرشوهرم هم مریضه باید نوبتی ارش نگهداری کنیم یعنی کلا برنامه شون عوض شدو خدا را شکر کنسل شد شوهرم که این دو روزه حرفی از ایشون نزده بود روز شنبه پیام را بهش نشون دادم اول اخماش کرد تو هم و هیچ نگفت و بعد گفت پس نمیاد گفتم نه
حالا جریانات دیگه م هست و اون اینکه تو این چند روز تماس و پیامکهای رد و بدل شده از طرف این خانم به من با ۴ تا سیم کارت بوده عجیب نیست؟ قبل از اولین تلفن من به ایشون برای هماهنگی به من اسمس دادن نیم ساعت دیگه میای دنبال ما و فامیلشم نوشته که من اصلا فامیلشون را نمیدونسم و فکر کردم یه نفره اشتباه فرستاده
حالا به نظر شما جریان این ۴ تا شماره متفاوت و اون اسمی اشتباهی چی میتونه باشه