سلام خانوما
خیلی ناراحتم از اینکه مادرم هی باعث میشه ک من خودم و با زندگی دیگران مقایسه کنم و باشوهرم دعوا کنم بعدشم ک دعوا میوفته میگ من قصد نداشتم فقط گفتم یاد بگیر.
امروز بهم میگ از دختر خالت یاد بگیر چون خالم هر هفته پنجشنبه ها مادربزرگم و دعوت مبکرد حالا رفته تهران بجاش دختر خالم دعوتش کرده هی اونو میکوبه سرم میگ یاد بگیر مسئولیت مادرش برعهده گرفته تازه واس خاله مجردمم شام فرستاده خونش.میگ ببین چه اختیاری داره تو زندگی ببین شوهرو چقد تو دستش گرفته .میدونم غیر مستقیم بهم میگ ک مثلا تو نمیتونستی سهم خالت بفرستی و فلان ولی من خیلی ناراحتم بخدا با شوهرم باهم یجوری زندگی میکنیم ک تو مسایل زندگی هردو موافقت داشته باشیم ن اون ناراضی باشه ن من حتی در مورد خانواده ها.بخدا چنباری شده ک اینجوری مفایسه کرده و باعث دعوامون شده.😔
اخه ب من چه اون شام دعوت کرده اختیارش دست خودشه باشوهرش راس نمیگم؟خب اختبار زندگی منم دست شوهرم نیی دست هردومون.
خلاصه خیلی ناراحتم همش از زرنگی و سیاست دختر خالم میگن و من اتیش میگیرم از درون میسوزم.
شما بگین ببینم کارش درسته؟کیا اینجودین مامانشون مثل من.؟