من چند مدت پیش یه خواستگار داشتم که بنا به دلایلی ردش کردم
اصلا به ذهنمم خطور نمیکرد خواب این ببینم 😐 چون دیگه کلا یادم رفته بود ولی خب بعضی موقع ها بهش فکر میکردم
اینم بگم اقوام خیلی خیلی خیلی دور بودیم
حالا خوابم این بود رفته بودیم خونشون برای یه کاری سفره ناهار پهن بود داشتن زرشک پلو میخوردن ما هم نشستیم خوردیم بعد کمکشون سفره جمع کردیم
یهو مامانش اومد گفت برای فلانی نامزدی کردیم ما هم خیلی خوشحال شدیم
بعد میگفت کلی طلا براش خریدیم
قیافه دختره هم که نشون داد خیلی خیلی خوشگل بود 🤣🤣🤣🤣
بعد دیگه من از بس ضایع بازی در آوردم پسره اومد به مامانم گفت نرگس چش شده ؟ هنوز فکر منه ؟
بعدش دیگه خداحافظی کردیم اومدیم خونه 🤣
از خواب پاشدم اینقدر خندیدم
حالا استرس گرفتم یهو اگه نامزدی کرد از من خوشگل تر باشه🤣🤣🤣🤣