با یه پسری دو ساله دوستم
پسر خیلی خوبیه مهربونه دلسوزه حتی بهش خیانتم کنی بازم ولت نمیکنه
ثابت کرده که دوسم داره حتی ۵۰ تومن برام شارژ ریخته
یه چند ماهی میشه که گل مصرف میکنه
گفته که هر موقع از پیشش میرم و عصبی میشه میره میکشه
با خانواد واقعی خودش زندگی نمیکنه و بعد ۱۸ سال فهمیده
خودش کار میکنه کارشم سخته وقتی از سرکار میاد خستس و خوابش میاد سر اینم یکم جرو بحث میکنیم اونم میگه درکم کن
دختر همسایشون اینو دوست داره حتی براش پست گزاشته عکسش گزاشته ۱ ساله که همینه ولی این اصن به اون هیچ اهمیتی نمیده بهش گفتم که بره به مادرش بگه که دست از سر این برداره رفته گفته مادرش گفته که دخترم به من گفته که چقد شمارو دوست داره پدرشم در جریانه گفته که ۳ تا کارخونه دارن ۲ تاش به اسم دخترس
موهاش بلنده پسره مادرش رفته ۱۰ تومن آورده انداخته صدقه براش
اینم قسمش داده که بگو دخترت ول کنه
اینم بگم که پسره بخاطر من دستش با تیغ زده زندان رفته با رفیقش دعوا کرده با خانوادش دعوا کرده
همیشه مراقبم بوده ارومم مکرده
منم قبل اینکه بره به مادر دختره بگه
گفتم که اگه تونستی بگی که ول کنه که هیچی ولی اگه نتونی میرم چون خسته شدم دیگه بعد اعصابم خورد شد بهش گفتم خوشبخت شید خدافزی کردم و هر چی بود پاک کردم اونم گفت اره اینو بدون تو شهر دیگه ایی ولی من تورو دوست دارم نه اینو که نزدیک خونه ماس
بگید چیکار کنم؟