2777
2789
عنوان

شما باشین چیکار میکنین ؟

183 بازدید | 28 پست

میشینین ۲ ۳ سال میخونین برا کنکور با ۲۰ سال سن الانت 

یا با ۷۰۰  ۸۰۰ میلیون پولی ک دارین ی کار راه میندازین ک سود و جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشه ؟ 


اگر با این سرمایه کاری هست بگین فقططط نگین آرایشگری  و نمیدونم مغازه ی کار ک  جایگاه اجتماعیش بالا باشه تو هم سر پرست کاره باشی مث شرکت حتی کوچیک   

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

گزینه دوم

من نمی‌خوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین 

ی کار راه بنداز درکنارش درستم بخون...

ارایشگری بتونی یاد بگیری بعد مغازه بزنی میتونی ادمای زیادیو استخدام کنی و توام نظاره گر باشی بالاسرشون 

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤

اصلا کار راه ننداز منم سرمایمو وارد کار کردم با شرایط کشور همش دود میشه صرف مالیات و دارایی و...،اون پول رو زمین یا سکه بخر و بهش دست نزن . برو درس بخون و زبان هم بخون شاید مهاجرت کردی .

بنظرم شرکت هم بخوای ، باید از کم شروع کنی 

یک تولیدی راه بنداز 

برنامه ی میدون راه های خوبی برای سرمایه گذاری پیشنهاد میده 

هر حادثه ای که در اجتماع اتفاق میفته ، همه ی ما زنجیر وار بهم ربط داریم. یکی اثرش رو زود میزاره یکی دیرتر .شمایی که انگشت اتهام رو میگیری سمت کسی ، سه تا انگشتت به طرف خودته. ❤️❤️❤️من زنم ، مولا علی من را ریحانه خطاب کرده،  من مادرم ، من نور خانه ام ، هر بار شیری که به نوزادم میدهم ، مثل آزاد کردن یک بنده است ، یک لیوان آبی که دست همسرم میدم برتر از یکسال نماز شب و روزه گرفتن است ، موقعی که دیگ غذا را میشورم خداوند هم گناهان من را میشوید، هر بار به موی فرزندانم شانه بزنم خداوند به ازاء هر مو حسنه ای میدهد و گناهی را پاک میکند (احادیث ائمه س ) خانه  مقدس است ، خانواده مقدس است. خانه ی من حریم پاک خداوند است. سخنرانی شهید سلیمانی در مقر توپخانه جبهه مقاومت در سوریه : ما بعد از اینکه میگوییم مدافعان حرم ، فکر میکنیم ‌مدافعان حرم خلاصه است ‌فقط در این دو حرم مقدس  عزیز سیده رقیه و سیده زینب . کل جمهوری اسلامی حرم است . وجوبش کمتر از حرم سیدالشهدا نیست ، کل جمهوری اسلامی.      گستردگی این حرم بیش از گستردگی حرم حضرت زینب سلام الله علیهم است.      
صد در صد گزینه دوم

میشه بگین چرا ؟  راستش خودمم دیگه نا برا خوندن ندارم  چون چند سال دور بودم ولی از دومی میترسم   میترسم کارم نگیره و الکی علاف بشم ولی بخونم دیگه مطمعنم مزشکی قبول بشم آیندم تظمینه فقط ۲ سال سختی

مهاجرت میکنم

با ۸۰۰تومن 😳

مگه بیخودیه مهاجرت همین فقط ۵۰ میلیونش واسه اموزش زبان میره 

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤

اینهایی که میگن کار مطمین باش تجربه کار افرینی و سرمایه گذاری نداشتن .بیشتر از صد تا شرکت از دوستام و اشناهام هستن که قفل کردن و موندن شرایط مالیاتی و ریسک اقتصادی کشور خرابه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792