شبا نمیتونم بخابم دیشب داشتم با گوشبم ور میرفتم یهو ی صدایی اومد از پشت سرم انگار ب یکی سیلی زدن برگشتم دیدم هیچی نیس ب مامانم گفتم اونم صدایی نشنیده بود بنظرتون خیالات بود یا چی من خیی ترسوام همش فکر میکنم ب این جیزا میترسم مبگم شاید خیالاتی شدم
من یکی از دوستام ساعت ۵ صبح صدای دست زدن بچه شنیده بوده فکر کرده خواهر کوچیکشه بیدار شده رفته دیده بچه خواب خوابه من یه جایی خوندم که افرادی که صدا یا سایه میبینن و میشنون یه جورایی قابلیت مدیوم شدن دارن یعنی ارتباط با اجنه و اینا
من یکی از دوستام ساعت ۵ صبح صدای دست زدن بچه شنیده بوده فکر کرده خواهر کوچیکشه بیدار شده رفته دیده ب ...
وای موهای تنم سیخ شد ک اینو گفتی بخدا من خیلی ترسوام شبا هم تو اتاق تنها ک میخابم اصن ک خوابم نمیبره چشامم سنگین ک میشه همیشه خواب جن میبینم ب جون مامانم قسم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عه نمیخام بترسونمت ولی منم یه مدتی اینطوری بودم همش حس میکردم یکی خونس تنها میموندم خونه میمیردم و زنده میشدم تا یکی بیاد همشم خوابای ترسناک میدیدم خواب های واضح و افتضاح ترسناک یه دعا نویسه یه سرکتاب باز کرد گفت نمیدونم رو اتیش اب ریختم بسم الله نگفتم همزادم داره اذیتم میکنه بعد دیگه هی از اون شب قران خوندم نماز و اینا ایت الکرسی هم همش میخونم الان چندین ماهه در ارامش کاملم از هیچیم نمیترسم چون هیچی بالا تر از خدا نیست
من قبلا که خیلی خواب ترسناک میدیدم یه شب خواب بدجور ترسناکی دیدم از خواب بیدار شدم با گوشیم ساعتو دیدم ۵ صب بود اذان میداد بعد دیدم مامانم داره نماز میخونه دقیقا بغل من همیشه بغل من میخوند بعد خیالم راحت شد خوابیدم صبحش به مامانم گفتم اره خواب بد دیده بودم ولی وقتی دیدم تو نماز میخونی اروم شدم خوابم برد مامانم خیلی جدی گفت من دیشب نماز نخوندم باورت نمیشه چقد حالم بد شد ولی مطمعنم با چشام دیدم اصلا هم خواب نبودم و وقتی ساعتو چک کرده بودم نور گوشیم تو صورتم افتاده بود بعدا دقت که کردم دیدم مامانم نبوده چون جهتی که نماز میخوند اصلا قبله اونوری نبود خلاصه یه هفته طول کشید تا اروم بشم خلاصه نترس این چیزا هست ولی مهم تر از همه خدا هم هست