سلام امروز باشوهرم رفتیم آزمایشگاه قندگلوکز بارداری .تو ماشین گفت مامانت برای سیسمونی بچهمون ماشین شارژی میخره گفتم نه .گفت تموم نوه خاله هام دارند وبچه ی ما نداره واین حرفا رو میزد. منم از ماشین پیاده شدم گفتم میرم دیگه نمیام که تند اومد دنبالم نذاشت برم وگفت من باهات شوخی میکنم.
حالا منم میخام یه چندروزی باهاش قهر باشم و باهاش حرف نزنم تا بفهمه چطوری شوخی کنه