بعدش که رفتم با پدرشوهرم صحبت کنم با همسرم دیدم میگه مامان گفته تو دوسال پیش روز جهاز برون با تشر از خونه بیرونش کردی!!!!باورم نمیشد کسی که اینقدر بهش محبت کردم و تا یه ساعت پیش دخترم دخترم میکرد این همه پشتم تهمت زده .خلاصه پدرشوهرم گفت باید روبرو کنیم وقتی روبرو کرد با وقاحت و گستاخی و لبخند نگام کرد و گفت بله از خونه انداختیم بیرون .وقتی پدرشوهرم گفت شاهد هست برو عمه اتو بیار که ببینیم کی راشت میگه مادرشوهرم با هوچی گری و فحش به پدرشوهرم گفت ول کن من یه دردودل کردم و اصلا من دیونم خلم شلوغش کرد.بعد اون قضیه ما تصمیم گرفتیم از اونجا بریم ولی هرروز میومد بالا که پسرمنو اواره میکنی و... من هی سکوت کردم و رفتن سرزدنامو با همسرم کمتر کردیم مثلا هر ۱۰ روز یبار میریم پایین تا خونه اجازه ای رو تحویل بدن.ولی هربار میریم یه چیزی میگه عصبیم میکنه.مثلا امشب میگه من اشوبم بریم مادربزرگتو ببینم باهم .گفتم من تا دوهفته وقت ندارم شیفتم .کلا از ازار به دیگران خوشش میاد. دست بردار نیس. هرچی من ابرو داری میکنم خودش زنگ زده بود شهرستان به مامانم که مریم یهو میخواد برن از اینجا و... اصلا ظلما و کارا خودشو به روشم نمیاره