سلام عزیزم .والا اسمشو نمیدونم اما مطمئنا حس و حال خیلی خوب و آرامش بخشیه.التماس دعای فراوان عزیزم.من اسمم زینب هست.لطفا از جانب من به آقا امام حسین ع بگو: به حرمت نام خواهرت که روی این بنده خداست،لطفا براش به درگاه خدا دعای خیر کنید.
من امروز تو خیابون به یادش افتادم بعدظهر. هوا خیلی گرم بود و تازه یه ساعت بود از خونه زده بودیم بیرون. بچم لیوان آب رو تو دست یه دختربچه دید و گریه کرد فهمیدم تشنشه. رفتم آب خریدم چون قمقمش یادم رفته بود. تا آب دید دستم ذوقی کرد که بغضم گرفت و باهمسرم گریه کردیم. چطور میشه چندقطره آب رو از یه بچه کوچولوی بی گناه و معصوم دریغ کرد. اونم بچه ای که پدربزرگش دم در همه خونه ها نون میذاشت. بچه ای که چندروز بود از تشنگی لبش ترک خورده بود💔
السلام علی الرضیع الصغیر
به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هرجا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم. گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند. و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشدجون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه تو بحث کردن دانش و ادب مهمه