از دیشب حالم خیلی بده همش حس میکردم یه مناسبت باید باشه به این زودی که حاجتمو بگیرم نصف شب من ودخترم باهم گریه میکردیم خیلی امام رضا رو صدا زدم به جوادش قسم دادم،صبح تقویمو نگاه کردم دیدم ۹م این ماه شهادتشونه😭😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چقدر اسم کاربریت به من میخوره دیدم باز گریم گرفت😭هیچوقت انقد حسش نکرده بودم بی پناهیو
نه عزیزم اینجور نگو مشکل تواونقدر بزرگ نیست توکل کن به خدا... تونمیدونی من با24سال سن دوسال چه بدبختیا و اوارگیها با بچهام کشیدم.. شبایی بود که ازته دلم میگفتم کاشکی خدا بچه بهم نمیداد.. پدر بی وجدانی داشتن ک این دوسال مارو ول کرد به حال خودمون ن خرجی داد ن کاری بهمون داره، با این سن کمی ک همسن سالای من همه دانشگان من برای یه رستوران ماهی پاک میکردم برای کیلویی پنج تومن، الانم گردنم کمرم نابود شده... خدا میدونه من دوساله چیا میکشم، ولی ته دلم روشنه روزای خوب منم میاد بلاخره😔😔🙏🏻