مثلا یکبار مهمون داشتند چایی و شربت درست کردند برای شامشون هم بامیه ها رو خورد کردم و گذاشتم تا بپزه همه ظرف ها رو شستم با خالم تا ماست خوردیم ظرف هارو شستم دخترخالمگفت بزار من بشورم من گفتم نه تو دستات نمیشه من میشورم تو بشین (تصادف کرده) خالم از مامانم بزرگتر ( البته خالم تاندون درستش پاره شده و نمیتونه کارکنه ) ودر آخر که همه کارها رو کردم آشپزخونه رو هم جارو کردم حالا قیافه خالم 😍 قیافه دخترخالم 😘 قیافه من😌 قیافه پسرخالم 🙂 . خالم میگفت مرسی خاله جون خیلی زحمت کشیدی 🥰
ومنی که همه این ها رو کارهارو کردم تا به جشم پسرخاله ام بیام 😂🥴