من اولاش خیلی سرد بودم باهاش چون فاصله سنیمون هم زیاد بود اونم هروقت عکس میزاشتم سر صحبت باز میکرد حرف میزد هی فکر میکرد دارم کلاس میزارم...میرفت ولی دوباره بر میگشت طاقت نمیاورد
تا یه سال اصلا دوست نبودیم
بعد کم کم دیگه داشت بروز میداد که از من خوشش اومده هی میگفت ببینمت خیلیی ذوق داشت هنوزم مثه روز اول ذوق دیدنم داره
تا این که بعد دوسال دیگه کامل همه چی رو ریخت بیرون گفت دوست دارم باهات ازدواج کنم طاقت دوستی رو ندارم از فاصله بدم میاد خسته شدم
بستگی به آدمش داره من اصن فکرشم نمیکردم انقد به پام بمونه 🤦🏻♀️
اینم بگم من از همون اول عاشقش شدمو میمردم براش ولی هیچوقت نزاشتم بفهمه که ازم زده نشه نتیجه خوبی ام داشت این کارم😁