باهاش سر یه سری مسائل خصوصا اخلاقش بخثم شد گفتم حرف نزنیم با هم بهتره امشب با دخترم رفته بودن بیرون اومد پشت در زنگ زد دخترم
دستم بند بود نتونستم درو باز کنم پشت در تو پله ها با صدای بلند گفت مامانت درو باز نمیکنه مفت خوره نشسته حاضری بریزیم تو شکمش
طبقه ما ۴ واحدیم مردم از خجالت و بی آبرویی انقد گریه کردم دخترمم باهام گریه کرد
منم تو واتساپ بهش پیام دادم فحش دادم و بد وبیراه و اینکه یه دیوار بین منو خودت بکش دستت بهم بخوره جیغ میزنم همه بریزن بیرون
خلاصه
فقط منتظر بود امشب اینو بگم
۱ساعت پیش آشغال ب زور منو از رو تخت کشونده پایین ب زور باهام رابطه گرفت😤😤😤
نمیدونم بذارم ب پای دوسداشتنش یا نیازش یا چی
پس چرا انقد اذیتم میکنه حرصمو در میاره😭😭😭😭 خسته شدم