بچه ها من تا حدود پنج ماه پیش با کسی ماجرای عاشقانه داشتیم...عشق بچگی و این حرفا
بعد دو سال پیش اومدن خواستگاری خانوادش یکی دوتاشون به هیچ عنوان راضی نبودن هی اذیت کردن
از اونور هی کسای دیگه رو معرفی میکردن به پسره
بعد یکی میگفت دعا گرفتن برای پسره فراموشت کنه
من هی گفتم خدا بزرگه
منم کوتاه نمیومدم پا به پای پسره
بعد حدود ۸ ماه ۹ ماه پیش گرفتار شدیم
دردسر هایی تو زندگیمون پیش اومد
به پسره گفته بودن خانوادش این مشکلات رو دارن💔
مشکل حل میشه ولی حتی اگه نمیشد من بی گناه بودم..
نبودم؟ احساسات من چی؟
پسره نامزد کرد...
میدونم خدا خواسته..میدونم شاید خدا دوسم داشته..میدونم پسره بی عرضه بوده بد بوده نامرد بوده
ولی الان دلم پره
احتیاج دارم با کسی حرف بزنم