2777
2789
عنوان

سبزی

81 بازدید | 1 پست

رفته بودیم باغ پدر شوهرم امروز...بعد ناهار همه جوونا و بچه ها رفتیم بازی...وسط بازی مادرشوهرم صدام زد بیا سبزی جمع کن. رفتم. همه صدا میزدن بیا...کلی علف هرز بین سبزیا در اومده بود گفتم ی سمی آفت کشی چیزی نیس بزنین ک اینا در نیاد اینجوری سخته کلی علف هرز هس سبزی بچینی از وسطش. پدر شوهرم توضیح داد برام هس ولی ب فلان دلایل نمیشه ب سبزیا زد....مادرشوهرمم برداشت گفت مادر شوهر من ب ما میگف عروسا الان مفت خور شدن اینقد ما کار میکردیم بازم میگف مفت خورین

بنظرتون با من بود؟

البته منم برای اولین بار جواب دادم دیگه نتونستم بعد کلی زحمتی ک براش کشیدم بازم این حرفارو بهم بزنه و منم فقط توی خودم حرص بخورم و هیچی نگم یا لبخند بزنم خودمو بزنم ب اون راه...

چن کیلو براش جمع کردم اونم زیر آفتاب داغ

اینقد بهم زیر زیرکی تیکه انداخته توی سه سال و من خجالت کشیدم و حرف نزدم فقط تو تنهاییم با خودم غر زدم ک تپش قلب گرفتم توی جوونی. 


کاش حواسمون بیشتر به حرفایی که می زنیم باشه 

ناراحت شدن طبیعیه ولی فکر نکن بهش

نیلوفر🪷 و اگر بر تو بندد همه ره ها و گذر ها. ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند. ✍️مولانا جلال الدین بلخی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بیبی چک

فهیمه۷۷۰۰ | 8 ثانیه پیش

واقعا که

حرمانن | 30 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز