سلام من نامزدم
چندشب پیش نامزدم اومده بودخونمون باهم تواتاق من بودیم
باهم میخندیدیم و پاسوربازی میکردیم گه گداری هم شوخی میکردیم باهم فردا صبح رفته بودیم واسه وام توبانک مامانم جوری دادزدسرم و شخصیتموخوردکرد که اشکم درومد...
اومدیم بیرون گفتم چرااونجوری کرد گفت حال بابات از دوتاتونم بهم میخوره کثافتای بی حیا رفتی تواتاق اونجوری میخندی لوندی میکنی خجالت نمیکشی نمیگی بابات صداتومیشنوه؟؟؟واقعا خوردشدم واقعاااا...
اخرشم گفت خداکنه زودوامت جورشه بری از شرت خلاص شم رفتی دیگه دور و ور خونه ی من نمیپلیکی الانم رفتن مسافرت به من نگفتن اصلا جوری رفتار میکنن انگار من وجود ندارم
همه چی واسه من شده عیب زشت ....خسته شدم دیگه...
احساس اضافی بودن میکنم😔😔😔
هوووف چی میشدمنم ی مامان بابای مهربون داشتم ک بهم توجه کنن
هرموقه نامزدم میادخونمون اینا دعوا راه مینازن انگار شوهر کردن جرمه بابامم همش میکوبه توسرم میگه هاک تو سرت شوهر کردی ولی دلیل اصلی ازدواج من اذیتا و کتکا و گیر دادن سر هیچ و پوچ اونا بوده با اینکه همسرم خیلی مرد خوبیه و ماهه❤....نمیدونم مشکلشون چیه بعضی وقتا احساس میکنم منو از تو جوب پیداکردن😭
حالم خیلی بده خیلی گریه کردم ینی خندیدن جرمه هرکی بانامزدش بخنده عیبه و زشته حالا خودشون تونامزدی سختی کشیدن مام باید عذاب بدن
این اولین کارش نیست واقعابعضی موقه ها مامانم ی حرفایی میزنه من دلم میخواد آب شم زمین بازشه برم توزمین از بس مامان بابام منحرفن و....فقط میتونم بگم اگه پیر شدن حتی ی سر سوزنم به دادشون نمیرسم چون از بچگی یادمه حتی سر تی وی نگاه کردن هم کتک میخوردم و مامانم موها و پوست سرمو با ناخوناش میکند حتی وقتی هیجده سالم بود با داداشم کل کل کردم یه بحث خیلی ساده و اروم بود و تقصیر داداشم بود ولی اون اومد توی جمع بین دخترداییام که همیشه حسودیمو میکنن و دلشون خنک شد منو کتک زد خیلی ام بد میزد جوری که رو کف حال التماس میکردم فقط بسته😔خدا جوابشو بده انشالله من ک کاری از دستم برنمیاد زور اونا بیشتر از منه
خلاصه که دوستا نمیدونم دیگه چیکارکنم اگر کسی مشکل مشابه داشته کمکم کنه