خانوما حالم خیلیی یده بهش تقصیر زنداداشمه من هرکاری بگی براش میکنم باهاش خوبم ولی اون هی داداشمو پر میکنه ک بهم گیر بده
از این ور بابام هی از اونا طرفداری میکنه خیلی تنهام..
مثلا ی لباس دارم یکم کوتاس توی کوچمون رد میشم زنا ی جورس بهم نگا میکنن انکار ادم کشتم
مامانم هی الکی بهم گیر میده زنداداشممم کیشنوهه بهم میگه تو مادرت برات ارزش قائل نمیشه ولی من برات قائل میشم مسخرم میکنه
اخخ چقد من واسه خوب بودنای الکیم زجر دیدم
کاش منم میتونستم یکم مغرور باشم
نمیدونم چیکار کنم اخه چرا باید لباسی ک دوست دارمو نپوشممم
باور کنین مشکلی نداره نمیدونم چشونههه😭