شهردیگ بودن شبی ک میخواستن فرداش بیان شهرم خواستگاری هنوز دودل بودم چون نمیشناختمش تا ۴صبح خوابم نبرد مامانم تحت فشارم گذاشته بود تو اون یکسال ک زودتر شوهرکن برو همون شبم گفتم ب پسره پیام میدم نیان میخام بیشتر فکر کنم مامانم تهدیدم کرد آفتاب بزنه میندازمت تو خیابون الانم تهدید اگ طلاق نگیری میندازمت تو خیابون انقد خواهرمجردم پررو شده ک پارسال نشسته بودیم یهو گفت بلید از شوهرت جداشی گفتم بخودم مربوطه دخالت نکن داد زد مامان بیا این نمیخاد جدابشه بندازش بیرون
از مادر بدو بیشعور من همچی بچه هایی عجیب نیس ی بچه رو تبدیل ب قربانی میکنه بقیه رو میندازه ب جونش .قبلا با بابام اینکار کرد اخرم سکته اش داد اون مرد آلان چسبیده ب من .ب خواهرم وعده جهازم داده ب داداشم وعده خونه ارثمو
از حرفهاشون فهمیدم علنی پارسال داداشم گفت ایشالا بمیری خونت برسه بمن مامان گفته این بمیره خونشو میدم بتو گفتم ن میرسه ب دخترم از شوهرسابقم ی دختر دارم گفت دخترتو میکشم گفتم اون باباش از صدکیلومتری بچم رد بشی تیکه تیکه ات میکنه ک دیگ ساکت شد ول کرد مامانم حریصشون کرده یبارم پارسال ب طرفداری مامانم ک الکی سردوتا تکه لباس باهام بحث راه انداخته بود کتکم زد
مامانم جنجالیه همه رو بجون هم میندازه همین شوهرمو شهر دیگ بودیم پول میریخت کارتش من خبر نداشتم تحریک میکرد اونم بامن دشمنی میکرد فقط،بل ی تلفن ازاون شهر ب این شهر زندگیم بهم میریخت همش