خیلی تمایل به جدا شدن از همسرم دارم .
اما نمیتونم به خانوادم مطرحش کنم ،بی منطق هستن بابام تو حالت عادی باهاش حرف میزنی داد میزنه چه برسه از این صحبت ها باشه .
شوهرم مرد خوب و بی ریا و آدم حسابی هست وضع مالی مونم بد نیست یه پسر یکساله داریم .
حرمتها از بین رفته بینمون خیلی سیاه شده فاصلمون زیاد شده دلم دیگه باهاش نیست داریم کنار هم اذیت میشیم .
خانوادش کاری کردن از صبح عروسی مون حرمتا شکسته شد .بچه ها چیکار کنم من دیگه نمیخام توی این رابطه بمونم حالم دیگه کنارش خوب نیست شبا آروم اشک میریزم میخوابم .کاش خدا یجوری نگاهم کنه که یهو ببینم جدا شدم خانوادم نیوفتادن بجونم که میخوای آبرو مونو ببری و........کاش کابوسهام تموم شن