سلام من با شوهرم دوست دختر پسر بودیم خیلی همو دوست داشتیم با اینکه خانواده هامون راضی نبودن بزور ازدواج کردیم شوهرم مادر پدرش طلاق گرفتن ولی مامانش زمین خونه داره. من بعده چهار سال ازدواج یه پسر بچه بدنیا آوردم که از وقتی حامله شدم پدر مادر منم دعوا میکردن و تا بچم به دنیا بیاد و یک سالش بشه این پدر مادر من طلاق گرفتن الان یک ماهه اینا جدا شدن . مادر پدر من خیلی وضع مالیدن بده یه خونه ۴۵ متری دارن و یک پراید داره مامانم که باهاش مسافر کشی میکنه که سه دنگ خونه به اسم مامانمه سه دنگشم به اسم بابام . که بابامم وکیل گرفته که سه دنگ خونه رو بگیره من خیلی افسرده شدم واقعن نمیدونم چیکار کنم شوهرمم همش میگه بیخیال باش تو زندگیه خودتو داری منم یه خواهر دارم یه براد کوچیک واقعن نگران آوارگیه خانوادم هستم منو شوهرمم وضع مالیمون خوب نیست اومدیم سرایدار شدیم تو شهرستان دور از خانوادمم انقدر طلاق زیاده نگران زندگی خودمم که ماهم طلاق میگیریم یه روز ببخشید زیاد دردو دل کردم