سلام من دو سال و نیمه عروسی کردم
خواهرم بچه هشت ساله داره
زن داداشم بچه دو سالو نیمه
حالا که من میگم به فکر بچه هستم هم خواهرم هم زنداداشم میگن ما هم میخوایم بیاریم
خواهرم میگه بیا با هم اقدام کنیم بچه هامون هم سن باشن رفیق هم میشن خیلی خوبه
زن داداش منم میگه منم دوست دارم بیارم
خلاصه اونا بیشتر از من ذوق دارن ولی من اصلا
تازه استرس هم دارم که نکنه خدانکرده من باردار نشم و ازشون عقب بافتم ...
ولی من خیلی همسن تو فامیل دوست دارم با هم همبازی میشن و خیلی کیف میده منو و جاریم بچه همسن داریم همیشه با هم همبازی هستن من دومی رو که حامله شدم گفتم تو هم بیار اینا هم همبازی شن گرچه نیورد البته ما از هم دوریم و سالی 2 بار نهایت 3 بار پیش میاد همو میبینیم اما بچه هام همبازی دارن و کلی کیف میکنن اون زمان هم که خودم بچه بودم خونه عمه و عمو هایی که همسن ما بچه داشتن خیلی خوش میگذشت
من که خیلی دوست داشتم خواهر یا برادرم بچه همسن بچه های من داشتن ایتطوری بچه هام تنها نبودن اما هنوز مجردن چه برسه به بچه طفلیا همش میخوان با من بازی کنن و منم دیگه خیلی کشش ندارم قدیما چقدر خوب بود کلی همبازی همه میرفتیم حیاط و کلی بازی میکردیم اما بچه های الان خیلی تنها هستن
عزیزم من وقتی به دنیا اومدم، دور و برم بچه های فامیل همسن داشتم، و قشنگترین روزای زندگیم در کنارشون گذشت، برای من مثل خواهر بودن، مخصوصا دختر خاله هام، مسایل پیچیده نکن عزیزم،بسپار به خدا
«من ناموس کسی نیستم» به یاد همه زنان و کودکانی که به نام ناموس و غیرت کشته شدند