سلام یه هم عروس دارم با رفتارش خیلی ناراحتم می کنه مثلا وقتی می ری خونشو یه بار سر بچه داد میزنه یه بار با شوهرش ناراحتی در میاره به خاطر این رفتارش نزدیک ۷ ماه خونشون نرفتم بعد خودشو شوهرش با بچها اومدن خونمون منم از دم در ازشون استقبال کردم بعد یه هفته رفتم خونشون نیم ساعت قبلش زنگ زدیم میخوایم بیایم بعد نیم ساعت رفتیم خونشون خودشو شوهرش تو پذیرای نشسته بودن تا من وارد شدم پاشود رفت تو آشپز خونه و هر بار که می بینه هی از آدمی که باهاش قهرم صحبت می کنه تو عروسی می دونم رفتارش چطوره زیاد نزدیکش نمی شم تز عمد میاد نزدیک من بهم میگه لباسات خوب میستن و روشو اونور می کنه چی کارش کنم انقدم با شوهم گرم میگیره فقط چشم نداره منو ببینه میشه چند تا سیاست یادم بدین اخه فکر می کنم خیلی سادم تو خونه بابامم همینطور بودم هر کی هر جور دلش میخواست با مادرم و خودمو خواهرم رفتار می کرد اگه جوابشونو میدادیم داداشای نکبتم همش همونو بهونه میکردن تا خونه رو واسمون جهنم کنن الان که ازدواج کردمم باز شوهرم همش میگه تو عاقلی کن اون دفع عید بود رفتم خونه مادر شوهرم اینا واسشون یه بسته قنادی با یه رو سری بردم انقد بهم بی احترامی کردن اگه یه حرفی می زنم با تشر جوابمو می دادن نه مادر شوهرم نه خواخر شوهرم پیشم ننشستن همش خودشونو مشغول نشون می دادن که پیش من نشی نن خواهر شوهرمم تو آشپز خونه داشت غدا درست می کرد انقد تنهای غر میزد و سر سفره که نشسته بودین با حالت بدی بهم گفت بشین بعد به بچت عدا بده کاری کرد که یه لقه غدا نخوردم و ضرفارو از جلوشون برداشتم بردم شستم همشونم جلو چشم شوهرم انجام دادن الان شوهرم میگه خونواده من منظوری نداشتن تو بد برداشت می کنی آدم ندیدی تا حالا براهمین زود ناراحت می شی تو دیونه ای مادر شوهرم میگفت میخوام دخترتو شوهر بدم اگه مامانش بازیش نده دخترم یه سال می کن بد شوهرم میگه منظور نداره شوهرم میگه اونا خونادمم پشتشونو هیچ وقت به تو نمی دم اگه ناراحتی وسایلتو بردار گمشو از خونم اونوقت تازه عروس بودم بعد شش ماه خونواده شوهرم مارو فرستادن کرایه نشینی میومدن تو همون خونه می گفتن اگه سهمتونو میخواین باید ازمون نگهداری کنی کنیزیمونو کنی اونوقت هرچی طلا داشتم فروختمشون و خونواده بابام ۵۰ ملیون بهمون قرضی دادن تا این خونه رو خریدیم برادر شوهرمم کمک کرد خونواده شوهرمم ۴۰ ملیونی کمک کردن الان تقی به توقی میخوره میگه گمشو برو بیرون من خونم آمادست هر جا برم منتمو می کشن هر چیم واسم میخره یه روسزس سرم ببینن مادرو دختر باهام همون روز بد میشن بعدم میگن منظور ندارم چی کلر کنم نکنه همش مشکل از من باشه اونا واقعا منظوری نداره
خو لال نباش جوابشونو بده جواب ک ندی اینا غر میشه میره تو دلت غراتو ب جون شوهرت میزنی همون لحظه ج ...
تو خواهر شوهرامو نمی شناسی کولین انقدم دهنشون پارست نمی تونی جلوشون وایسی شوهرمم ازشون میترسه خواهر شوهرام بچم به دنیا اکمد یکیشون نیومدن بهش سر بزنن بعد شوهرم هر دفع راه دوری میره خونشون متدرش وخواهرش پرش می کنن میگن زنت نمیزاره بیای شوهرمم واسه اینکه نشون میده به حرف زنش نیست کارای اونارو می کنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میدونم چی میگی عزیزم من ۱۸ سالمه و نامزدم خودشم راهمون دوره با شوهرم وقتی پیش همیم خیلی خوبیم وقتی پیش منه حرف حرف منه اصلا بحث نمیکنیم ۳خاهر شوهر دارم یکیش بچس و نا تنی نامادری هم داره مادر خودش فوت شده اونجا خیلی سیاست دارن پرش میکنن اونم زورش ب من میرسه ولی الان ۸ماهه ک نامزدیم اصلا کینه ب دل نمیگیرم با شوهرم میگم میخندم خیلی هم احترام میزارم ولی نمیزارم جلوروم حرفی بزنن خیلی موادبانه جواب میدم
منم قبلا همینجوری بودم چن بار که جوابشونو دادم دیگه حدشونو فهمیدن الان دیگه میترسن بهم متلک بندازن ...
چطور خودتو عوض کردی من میان تو خونم بهم تیک میندازن مادر شوهرم میشه پسرم گناه داره تو گرما داره زحمت می کشه اگه مریض باشی می گه شما که بیکار تو خونه بودین چطور مریض می شین بعدم به پسرش می گه منو ببر اینو منو ببر اونور گرم نیست اون موقع
من شوهرم واس خاهراش زیاد خرج میکنه هیچی نمیگم ولی تو وقتش یجوری جوابشو میدم ک دیگ جای حرف باقی نمیمونه خیلی دوسش دارمااا خیلییی حتی بخاطرش ۱هفتس با مامانمم حرف نمیزنم ولی خودمو کوچیک نمیکنم
اسی رفتم همه ی تاپیک هاتو خوندم اتفاقی تو تاپیک نذر نمک که تو گوگل سرچ کردم دیدمت،خیلی آدم معتقدی هستی ولی نسبت یه اطرافیانت بدبین و دل سیاهی شاید علت قبول شدن دعاهاتون این باشه،سعی کن عمیقا اطرافیانت رو دوس داشته باشی و بهشون محبت کن،برای کم سو بودن چشمات از اعماق وجودم دعا کردم