ظهری برگشت بهم گفت اگه تو نبودی من از مامانت جدا میشدم :)))
یعنی از همون لحظه که اینو گفت من دل و دماغ ندارم
هی با خودم میگم یه عالمه ادم دیگه هستن وضعیتشون بدتر از منه من باید خداروشکر کنم ولی باز اروم نمیشم
گفتم شاید بخار دعواشون اینو گفته ولی خب...
تورو خدا یچیزی بگین من اروم شم فقط دعا کنین فراموش کنم این حرفشو فقط
لطفا بی احترامی نکنین