2789
عنوان

پارت ۲ رمان

43 بازدید | 0 پست

#بی‌هویت

#پارت_2

**

در اتاق رو باز کردم و چند ثانیه همه نگاهم کردن و بعد هرکس مجدد به کار خودش مشغول شد .

روی مبل ها جا نبود و بالاجبار روی زمین نشستم و از سر رفتن حوصله ام گوشیم رو به دستم گرفتم تا مثل دو سوم افراد حاضر در جمع توی گوشی غرق بشم .

روشن کردن اینترنت همانا و دریافت حجم انبوهی پیام از سامان همانا.

یک ثانیه استرسی وجودم رو گرفت و همهٔ احتمالات بد به ذهنم هجوم آورد ،اما وقتی پیام های سامان رو باز کردم چیزی جز شکلک های گل و گیاه و انواع و اقسام حیوانات ندیدم.

دستم رو روی کیبورد گوشی گذاشتم و نوشتم_باز تو حوصله ات سر رفت؟

به ثانیه نکشید که پیامم رو دید و بهم زنگ زد .زنگ خوردن گوشیم با بلند شدن صدای موسیقی راک هماهنگ شد و چاره ای جز قطع کردن گوشی به روی سامان نداشتم .قطع کردن گوشی تاثیری نداشت چون سامان دوباره زنگ زد و مجدد صدای زنگ گوشیم تو خونه پخش شد،اندفعه گوشی رو با حرص روی سایلنت گذاشتم,این بشر نمی فهمه وقتی قطع می کنم یعنی نمی تونم جواب بدم.همه سر ها برگشته بود سمت من و من واکنشی جز نشون دادن دندونام اونم با لبخندی که می دونستم الان به مضحک ترین حالت ممکنش دراومده نداشتم.

خاله نگاهم کرد و گفت_چرا جواب نمیدی خاله ؟نترس ما همه خودی ایم.

و بعد چشمکی به روم زد و به حرفی که از نظر خودش بانمک میومد خندید و جمع هم همراهیش کردن .

خودم رو جمع و جور کردم تا قیافه ام از اون حالت هول کرده و مضحک در بیاد و بعد لبخندی مردونه زدم و گفتم_ای بابا خاله جان ؛رفیقم بود،...شماهم که تا من و داماد نکنین دست بر نمی‌دارین نه؟

و بعد خندیدم تا حرف جدیم در قالب شوخی ظاهر پیدا کنه،خاله هم متقابلاً لبخندی دندون نما زد و گفت:_چه بدونم عزیزم،گفتم شاید عروس آینده بهت زنگ زده .

و بعد نگاهی ریز به دخترش انداخت که دخترش گونه هاش از خجالت قرمز شد وفقط من تونستم ببینم و فهمیدم جمله های بعدش در مورد چیه .برای همین سرم رو پایین انداختم تا قیافه ام از هرگونه خشم و عصبانیت و حرص خوردن و هر چیز دیگه ای پنهان بمونه .

خاله_ماشالا هم تحصیل کرده ای،هم شاغلی،هم یک ماشین زیر پاته.فقط میمونه یک خونه که اونم جور میشه.جدا از همه ی این ها خوش قیافه هم که هستی.منتظر چی ای؟

همه ی حرف هایی که گفت یک کنار ،خوش قیافه یک کنار!دوست داشتم بهش بگم این فرد تحصیل کرده ی شاغلی که می بینین و یک ماشین زیر پاشه،محض اطلاع الان نزدیک سه هفته اس که اخراج شده و ماشین زیر پاشم که باباش بهش داده.

با یادآوری کلمهٔ خوش قیافه ای که گفت به این فکر کردم مطمئنن وقتی خدا داشته زیبایی رو بین قیافه بقیه تقسیم می کرده،من نبودم.

با این فکر خنده ام گرفت و لبام به خنده باز شد و همین باعث جرقه ای شد که خاله فکر کنه موافق حرفاشم و برگرده با مادر گرامی راجع به انتخاب عروس آینده اش حرف بزنه.یکی نیست بهم بگه بنیامین میمردی دو دقیقه نمی خندیدی؟

کلافه از جام بلند شدم و تصمیم گرفتم برم تو حیاط روی تاب قدیمیمون بشینم.

دمپایی های بزرگی که مال بابا بود رو پام کردم و رفتم سمت تاب.

روی تاب نشستم و به حوض رو به روم زل زدم و یادم اومد سامان زنگ زده بود .

گوشی رو روشن کردم و بهش زنگ زدم،با خوردن سه بوق جواب داد

:_ها؟

_ها و درد،چیکار داشتی؟

صدای سرفه از اونور خط اومد_ساعت ۷‌ تونستی بیا جای همیشگی

پاهام رو روی زمین فشار میدادم تا تاب به حرکت در بیاد ،به ثانیه نکشید که صدای قیژ قیژ تاب بلند شد .

_چرا بیام؟

دوباره سرفه کرد و با صدای گرفته اش داد زد:_د لعنتی خاموش کن اون کوفتی رو نفسم گرفت

ابروهام پرید بالا و صبر کردم ادامه جمله اش رو بگه.

سامان_یادم رفت چی پرسیدی ،یک بار دیگه بگو

_گفتم چرا بیام؟

سامان _آها

دندونام رو با حرص روی هم ساییدم و گوشی رو با دست چپم گرفتم و گفتم_همین؟

سامان _خب برادر من ،یک سوالی میپرسی که اصلا جواب نداره،میریم اونجا چیکار بنظرت؟

حالا منظورش رو فهمیده بودم.

_سامان یک امشب رو حوصله برنامه ندارم.

صدای خنده اش اومد و با لحنی که سعی می کرد من و وادار به حرص خوردن کنه گفت_ترسو شدی جدیدا

پوفی کشیدم و گفتم _آره ارواح عمه نداشتت!لابد منم که سر برنامه غش کردم؟

_اون سری فرق داشت،قبلش فیلم ترسناک دیده بودم

حالا من بودم که می خندیدم.

_خوبه با هم دیده بودیم

صدای عصبیش که با سرفه مخلوط شد اومد_من برم که این پاشا دهن من و آسفالت کرد با اون دودش ،بای.

و بعد صدای بوق ممتد توی گوشم پیچید و به فرارش از اعتراف به اینکه ترسیده بود خندیدم .موبایل رو از گوشم جدا کردم و بعد خاموشش کردم و کنارم روی تاب گذاشتمش.

**

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خوابم نمیبره

sogoli48 | -38 ثانیه پیش

حکم لیف مژه

elahe8088 | 17 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز