بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خوب نبس زیادشم الان من ده ساله این مدلی ام واقعا دوستدارم بهضی وقتا با بکی فقط حرف بزنم ...
عزیزم باور کن ۷۰درصد مردم تنهان درسته دورشون شلوغه ولی خیلی تنهان اینکه تنها باشی خیلی بهتر از این درجوار افرادی باشی که بادیدنشون غم تو دلت سنگین تر میشه وقتی میبینی با بی تفاوتیاشون آتیش میزنن دل رو
بچه بودم بادبادکای رنگی دلخوشی هرروز و هرشبم بود.. خبر نداشتم از دل آدما چه بی بهونه خنده رو لبم بود ..کاری بجز الک دولک نداشتم.. بچه بودم به هیچی شک نداشتم ..بچه بودم غصه وبالم نبود..هیچکی حریف شور و حالم نبود ..بچه که بودم آسمون آبی بود ..جتی شبای ابری مهتابی بود..بچگی و بچگی و تموم شد..خاطره های خوش رو دست من مرد..تا اومدم چیزی ازش بفهمم..جوونی اومد اون و با خودش برد .. برد ..برد
چطوری مقابله کنم باهاش آرامش دخترم بهم میخوره دعوا کنم
با آرامش توضیح بده براش که واقعا به بیرون رفتن و بودن در اجتماع نیاز داری انسان موجود اجتماعیه بگو که تو زندانی و اون زندانبان نیست و رفتارش کاملا غلطه و توقع نداشته باش سریعا تغییر کنه چون زمان میبره
بچه بودم بادبادکای رنگی دلخوشی هرروز و هرشبم بود.. خبر نداشتم از دل آدما چه بی بهونه خنده رو لبم بود ..کاری بجز الک دولک نداشتم.. بچه بودم به هیچی شک نداشتم ..بچه بودم غصه وبالم نبود..هیچکی حریف شور و حالم نبود ..بچه که بودم آسمون آبی بود ..جتی شبای ابری مهتابی بود..بچگی و بچگی و تموم شد..خاطره های خوش رو دست من مرد..تا اومدم چیزی ازش بفهمم..جوونی اومد اون و با خودش برد .. برد ..برد
[QUOTE=239153278]قبول نمیکنه میگ با مامانت برو یا خودم میبیرمت [/QUنمیدونم سخته 😕
بچه بودم بادبادکای رنگی دلخوشی هرروز و هرشبم بود.. خبر نداشتم از دل آدما چه بی بهونه خنده رو لبم بود ..کاری بجز الک دولک نداشتم.. بچه بودم به هیچی شک نداشتم ..بچه بودم غصه وبالم نبود..هیچکی حریف شور و حالم نبود ..بچه که بودم آسمون آبی بود ..جتی شبای ابری مهتابی بود..بچگی و بچگی و تموم شد..خاطره های خوش رو دست من مرد..تا اومدم چیزی ازش بفهمم..جوونی اومد اون و با خودش برد .. برد ..برد