با مادرش تنهایی چندبار حرف زدم خیلی خانم خوبی بود ازش خوشم اومدش
بعدم فقط یک جلسه در حد۵ دقیقه با پسره حرف زدم فقط هم اسم و سن شغل اینا رو گفت دیگه راجب اخلاقیات و... حرف نزدیم
بعد که به دل هم بودیم مادرش اومد گفت میخوایم بیاییم خواستگاری رسمی و شما برید سر خونه زندگیتون
گفتم خب بنظر من لازمه بازم باهم حرف بزنیم اخلاق همو بشناسیم فوری که نمیشه عقد کنیم باید صحبت کنیم چند جلسه
گفتم حتی من یه خواستگار داشتم بعد ۶ماه ردش کردم البته اون شش ماه نهایتا ماهی یکی دوبار خانوادگی صحبت میکردیم اخرش فهمیدم خانوادش خوب نیستن ردش کردم فوری که نمیشه عقد کرد
گفت نکنه میخوایی پسر منم ۶ماه بدوونی بعد ردش کنی گفتم نه اینطور نیست به هر حال لازمه باهم صحبت کنیم گفت پس نه بیخیال ما حوصله ۶ماه نداریم مگر میخوایی چی بهش بگی و خداحافظی کرد کرد و رفت
الان حرف من کجاش بی منطق بود که اینا ول کردن رفتن؟!!