2777
2789
عنوان

عاشق شدم ❤❤

| مشاهده متن کامل بحث + 659 بازدید | 57 پست
بهش گفتی عزیزم ؟

ن هیچی نگفتم یه جورایی باهم همکاریم واسه کار عصر یه ۱۰ دقیقه رفتم خونشون هروز میبینمش تقریبا

مامانش دوست مامانمه میاد خونمون همش

خودشم یه سری رفتارا داره ک حس میکنم بی میل نیست

رو موتور بود با دوستاش داشت میرفت تا دید در ما باز شد روشو کرد اینور ببینه کی اومده بیرون بعد تا دید رفتم خونشون موتور و از دوستش گرفت اومد تو خونه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من الان ۷ساله عاشق یکیم،بهش نگفتم هیچوقتم نمیگم ولی نمیزارمم کسی بیاد تو زندگیم بنظرم یجوری باهاش آش ...

چرا بهش نگفتی ؟

 میشه یه" صلوات " برام بفرستید؟🌸اگه خواستید بگید منم برای شما بفرستم
مغازه اش توی بازار هست هر ردز به خالم میگم بیا بریم بازار دوتایی🤣🤣🤣🤣

🤣😂😂ای جان

منم میرم رو پشت بوم وقتی از سرکار میاد ببینمش

طبق یه ساعت مشخصم میرم مامانم میگه چته چپ و راست رو پشت بومی شبا

ن هیچی نگفتم یه جورایی باهم همکاریم واسه کار عصر یه ۱۰ دقیقه رفتم خونشون هروز میبینمش تقریبا مامانش ...

چه جالب معلومه اونم دوست داره 🌹

دیگه چی میشه تعریف کنی ؟

 میشه یه" صلوات " برام بفرستید؟🌸اگه خواستید بگید منم برای شما بفرستم
توروخدا بگید چجور رفتاری باید داشته باشم 

خودت باش سعی نکن جلوش به یه آدم دیگه تبدیل بشی باهاش صمیمی و راحت حرف بزن به قولی خودمونی اما سر سنگین نه سبک که اونم باهات احساس راحتی کنه اگه خواست یه روزی ابراز علاقه کنه جرئتشو داشته باشه ودیگه اینکه سعی کن رفتار دخترونه و مهربونی داشته باشی خاکی باش کلا 

آرزوت بودم ولی کاری نکردی که تو دلم جا شی
خودت باش سعی نکن جلوش به یه آدم دیگه تبدیل بشی باهاش صمیمی و راحت حرف بزن به قولی خودمونی اما سر سنگ ...

اصلا یه کلمه هم باهم حرف نمیزنیم منم خجالتی اصلا جلوی داییم چی بهش بگم زشته جلوی داییم

چه جالب معلومه اونم دوست داره 🌹 دیگه چی میشه تعریف کنی ؟

اره حتما

دبیرستان ک بودم همسایه مامانبزرگم اینا بودن بعد یه روز داشتم میرفتم تو خونه برام بوق زد من از اون روز پیگیرش شدم بعد چند وقت از اونجا رفتن

سال بعدش دوباره اومدن و ماهم شدیم همسایشون

مثلا چند روز پیش داشتم میومدم تو خونه اونم زد بیرون از خونه یهو برگشتم ک درو ببندم دیدم با یه حسی داره نگام میکنه منم سرمو انداختم زیر و رفتم تو

یادش بخیر بچه بودم موهامو کوتاه کرده بودم بعد چادر رو سرم بود تو کوچه چادر افتاد از سرم پسر کوچیکا بهم خندیدن اونم دعواشون کرد گفت نگاه نکنین زشته

دیگه برات بگم هروقت میام بیرون محاله نیاد بیرون میاد خودشو الکی به درختا سرگرم میکنه ک مثلا اون مشغوله ولی من تاحالا چندبار شده ک تا اومدم بیرون صدای در و شنیده اومده بیرون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108