امروز جشن الفبای پسرم بود منم رفته بودم فقط مامانا بودن معلمام همه خانمن من همیشه چادر سر میکنم البته به اصرار همسرم امروز با کلی بدبختی راضیش کردم مانتو بپوشم برم منم کلی رسیدم به خودم و رفتم بعد که اومد دنبالمون دید بقیه باباها جلو در وایستادن منتظرن اومدم نشستم تو ماشین شروع کرد به دعوا که مانتو چرا بازه ارایشتو پاک کن لاک چرا زدی منم هی جوابشو میدادم ولی آروم بعد هی دادو بیداد کرد و مارو رسوند و خودش رفت واسه ناهارم نیومد هر موقع خیلی عصبانیه اینجوری غیب میشه الان نگرانم شب بیاد باز دعوا راه بندازه کتک کاری کنه دوباره کنترل نداره رو اعصابش اصلا😞😞🥰🥰
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.