ی فیلم کرهای دیدم زنه سیاستمدار بود بعد ی اتهامی بهش زدن و تمام گزارشای خبری ازش حرف میزدن. زنه دستور داد ی کارخونه رو اتیش بزنن و بندازن گردن ی پلیسه. فرداش تمام توجه ها جلب شد ب سمت اون کارخونه و هزاران نفری ک مردن و اون پلیس. بعد زنه به پسرش گفت همیشه سیاستمدارا برای اینکه توجه مردم از ی چیزی ب چیزه دیگه جلب کنن دستور خیلی کارا رو میدن. دیگه هیج رسانهای حتی پیگیر اون خانوم شد و ب راحتی قصر در رفت.
بابام میگه پلاسکو ریخت تا ی اتفاقی پنهان بشه. هزارتا اتفاق افتاد و هواپیمای مسافر بری رو زدن تا ی چیزی کمرنگ بشه و الانم متروپول نابود شد تا مردم گرونیهارو فراموش کنن و برای مدتی توجهشون ب سمت ی چیزه دیگ بره