ظهر دعوام شد با مامانم
خیلی عادی بهش گفتم دیگ هی ته دیگ. نون نزار هزارتا درد و مرض میگیریم
یهو پرید ب من تو نخور فلانی(خواهرم) اون دوست تو میتونی نخوری و...... اینا و همه با تندی داشت میگف درحالی ک من خیلی با ملایمت حرفمو بهش زدم
منم قهر کردم
بعد رفتم ناهار خوردم
بعدش فمیدم داره هی ب من چیز میگ ب خواهرم
اخ این کار درست روی اون و تو روی من باز کن ک از من کوچیکتر
واقعا دلم شکست
بار اولش نیس خیلی فرق میزاره بینمون