2777
2789
عنوان

شوهر مطیع

| مشاهده متن کامل بحث + 1663 بازدید | 56 پست
چون ندیدن عادت دارن فقط زنا رو بدبخت و ذلیل ببینن

من نگفتم مرد باید زنشو کتک بزنه یا چی .اتفاقا اطرافم خداروشکر پر از مردای خوبه 

ولی مرد و زن باید با هم تفاهم داشته باشن و یه جاهایی زن کنار بیاد یه جاهایی مرد .

نه اینکه یکیشون بشه برده ی اون یکی و هر چی اون گفت مثل غلام حلقه به گوش انجام بده

من که نگفتم همچین مردایی ترسو هستن ارزش قایل بودن برای زن خیلی هم خوبه اما نه به شرطی که مرد کلا خود ...

چرا تو متن گفتی ترسو

بعد اینکه اون مرد خودشو فراموش نکره میخواد عشقو جلو بقیه نشون بده و بگه چقدر زنش براش مهمه

وگرنه هیچ مردی برده هیچ زنی نیست 

اینا همه از احترام و دوست داشتن هس

میدونی اینا همه به زن بستگی داره زن با سیاست و عشقوعلاقه شوهرشو جذب خودش میکنه وقتی تو به شوهرت احترام بزاری متقابلا احترام میبینی

از هردستی از همون دست پس میگیری


هیچوقتم‌نگو شوهرش بردش هست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

سلام اول بگم که ببخشید طولانی میشه چون به بار کوتاه نوشتم کسی متوجه نشد


من دوساله که نامزدم و عروس عمم شدم


بعد اینکه من نامزد کردم مامانم مریض شد


ما شهرستان زندگی میکنم و خانواده ی همسرم تهران


مامان من رفتم تهران اونجا میرفت دکتر خونهی خواهرم میموند


آذر ماه که بود من قرار شد برای وام ازدواج برم تهران مامانم اونجا بود مادرشوهرم تصمیم گرفت جشن پایان خدمت همسرمو با باجشن یلدایی من یکی بگیره منم هیچی نتونستم بگم


روز جشن بابام زنگ زد هرچی از دهنش در اومد به من گفت منم نشستم گریه کردم مادرشوهرم اومد دید تا شبش با من حرف نزد


رسیدم به عید قربان من بازم رفته بودم تهران ملاقات مامانم


وقتی داشتیم برمیگشتم خونه با. بابام همسرم منو برد ببره خونه ی خواهرم اونجا من تو ماشین دیدم یه پاکت پول دستش گرفته میخواد به من نشون بده هی برگشت گفت از وقتی نامزد کردیم فلان شد به بیمارستان آژانس شدیم (منظورش مامانم بود که میرفتن ملاقات)


هزارتا کوفت و زهرمار دیگه من گفتم عمه نمیخوام بزار بمونه هر وقت مامانم خوب شد اون موقع بیار خونمون اما جلوی بابام گذاشت تو جیب کتم


حالا اون سال گذشت و هزارتا بلا سرمون اومد امسالم برگشته به شوهرم میگه الان نبریم بمونه تابستون که میخوایم بریم اون موقع ببریم (تابستان سالگرد مامانمه متاسفانه خوب نشد😭)


منم خیلی ناراحت شدم مگه من آدم نیست منم دلم میخواد درست و حسابی برام عیدی بیارن یلدایی بیارن چیکار کنم

بعضی از آقایان شخصیت ذاتا آروم و مهربون و حرف گوش کنی دارن بعضی وقتها هم خانمها از اول اینجوری رفتار کردن آقا هم همینجوری یاد گرفته بغضی اوقات هم خانوم آنقدر بد اخلاق و سلیطه است که آقا ترجیح میده به جای هر دقیقه جنگ و دعوا کوتاه بیاد چشم بگه

ترس نیس مرده حتما یه غلطی کرده که مطیع شده 🤣🤣🤣🤣

مرد نی نی سایتی منو ریپ نزنه و تاپیک من نیاد🔪من فمنیست و مخالف کودک همسری و خیانت و دروغ و ریا و تزویر هستم پس اگه کسی غیر این تفکری داره منو ریپ نزنه!درخواست دوستی اصلا قبول نمیکنم چه زن و چه مرد!

دو حالت بیشتر نداره

یا خانم خیلی سلیطه اس

یا خیلی با سیاست

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

ذات مرد دلیلشه

شوهر خواهر من و برادرشوهر های من اینجورین

اول فکر میکردم جاری هام طلسم اینا کردن در خواهرم دیدم نه ربطی مداره ذات مرد مهمه

هر کس نظری داره و فلسفه ای اگه با فلسفه و نظر شخصی من مخالفی تعارض نکن چون کم پیش میاد نظرمو عوض کنم زندگی خیلی چیزا یادم داد فهمیدم عشق فقط خداست

آخه من دیدم بعضی مردا واقعا بی ظرفیتن وقتی میای بهشون اقتدار بدی پر رو تر میشن! و تحویل نمی گیرن

اصلا دلیلش ترس نیست

جایی که خواستن احترام دیدن و تو خلوت یاد گرفتن خط قرمز همدیگر و رعایت کنن .


مرد وبزرگ کنی ، غلام حلقه به گوش میشه


.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792