2777
2789
عنوان

داستان

| مشاهده متن کامل بحث + 1086 بازدید | 72 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

چه داستان پر از تناقضی! عمه دشمنی ش با برادر زاده اش شروع شد بعد میگه مثل پروانه دورش میچرخیدن؟

عزیزم جلوی پسرشون حسابی هوای عروسو داشتن شاید همچین چیزی ندیدی کع نمیتونی قبول کنی. امیدوارم هیچوقت نبینی

از این محمد شوهر در نمیاد  باز نمیدونم باید با مشاور صحبت کنی  نقطه ضعف همه مردا خانوادش ...

کم این کار نکردم ولی کافیه ی کلمه مادرش یا پدرش بگن زنت این کار کرد دیگه حتی اجازه دفاع هم نمیده حرفمو هم گوش نمیده

خیلی برای این زندگی جنگیدم خیلی کوتاه اومدم

ولی وقتی چهارشنبه از دانشگاه برگشتم و دیدم چمدونمو بسته میخواد بفرستم که برم فهمیدم چقدر عمرمو تلف کردم

این چند روز خیلی درموردش دارم فکر میکنم. امیدوارم خدا راه درست رو پیش پام بذاره

گلم شوهرت هوس بازه میدونم حالا اگه خانوادش خوب می‌بودن به چیزی ولی خو بچه ات هم این وسط مشکل سازه تو هنو سنی نداری که به خاطر بچه ات خودتو بسوزونی طلاق چیز خیلی خوبی نیست ولی خوب چاره چیه تو هر چقدر خوب باشی اونام بازن بدن اگه خانوادت پشتت هستن همه جوره طلاق بگیر

مثل کوزت منتظر ژان والژان زندگیم هستم   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز