نوشته هات دغدغه ی منه ..تا دم داروخونه هم میرم هی ساعت میزنن و بازپرسی میکنن .خیلی خسته ام از اینکه افسار زندگیم دست خودم نیست ..نمیدونم قدیمیا چرا فکر میکنن عاقلن و ماها تا جدا بشیم قراره کار زشت و نابهنجاری سر خودمون بیاریم یا چی ..که اینطور اجازه ی زنده بودنو ارادمونو بدست میگیرن..دنبال یه راه حل درستم ..