ما شهرستان نزدیک مشهد
خانواده شوهرم ی خونه دارن مشهد قرار برای تفریح برن ی چند روز اونجا باشن مادرشوهرمم گفت بیاین همینجا باهم بریم
منم از ظهر اومدم وسایل خودمو و پسرم و شوهرم جمع کردم تا شوهرم شب اومد بیاره که شب راه بی افتیم جاریم تو عقده
اونم اومده از ظهر وه شب بریم من حاملم برعکس حاملگی قبلم خیلی خوش خوراک شدم خوب میخورم پدرشوهرمم میبینه من میخورم برام میخره ظهر زردالو گرفته بود همه بودن خورون من سهمم گزاشتم تو یخچال گفتم بعدن بخورم طفلک پدرشوهرم فکر کرد به من نرسید رفت دوباره خرید
جاریم برگشته میگه زنداداش منم حامله ولی اگه ی صدم کارا تورو بکنه بابام پرتش میکنه بیرون اخههه مگه من چیکارررر کردم خوببببب