حسادت هم داره. یعنی حسادت هم نیست یه حس خیلی بدیه. حس کم بودن و کافی نبودن. خودم خانواده شوهرم همینقدررر آشغال بودن. همیشه حس کم بودن داشتم. چون خواهر شوهرم ارشد گرفته بود و توی کلاسای حل تمرین دانشگاه درس میداد هی پز میدادن استاد دانشگاه شده درس میده و میزدن تو سر من. مادر شوهرم هی سرکوفت میزد بچههای من باهوشن بچههای من باهوشن. با اینکه من رشته مهندسی خوندم اون علوم پایه. اصلااا داغون شدم از طرفی شرایطم خیلی استرسی بود ارشد دانشگاه خوب قبول نمیشدم خیلی تحت فشار بودم خلاصه طلاق گرفتم. اومدم پیش خانواده خودم الان دارم ارشد میخونم. ولی اینجا هم مشکلاتی دارم . دوست داشتی تاپیک آخرم نوشتم
به نظر من شما آرایشگری رو بیخیال شو. ولش کن برو سراغ یه کاری دیگه. چون از هر روز سرکوفت شنیدن داغون میشی