2777
2789

دیشب خواب دیدم توی یه باغ هستم که عرض کمی داره ولی طول باغ زیاده و زمینش هم خاکی نم دار با پستی بلندی ینی مسطح نیست

توی خواب من نزدیک ورودی باغ بودم بطوریکه در باغ رو میدیدم که یک در فلزی بزرگ و نیمه زنگ زده بود و رنگش سبز روشن بود که رنگ خیلی از قسمت هاش کنده شده بود

یکم جلوتر خاکی و تپه ای بود که پسرم داشت اونجا بازی میکرد کمی جلوتر که درختها شروع می شدن من ایستاده بودم و با کمی فاصله بیشتر همسرم ایستاده بود با یک ظرف پلاستیکی بی رنگ استوانه ای 

همسرم بهم اشاره کرد که بیا این ظرفو از من بگیر و خیلی مراقب باش در ظرف شل هست

نگاه کردم دیدم یک عالمه مار سیاه باریک با طول کمتر از یک متر توی ظرف جمع کرده

بهم گفت اینا همشون زهر دارن و زهرشون کشنده است مراقب باش از ظرف خارج نشن

ظرف رو به من داد و رفت

من ظرف رو گرفتم در ظرف لق بود و مارها توش میلولیدن داشتم توی ظرف رو نگاه میکردم یکی از مارها دم اونیکی رو خورد 

اونی که دمش خورده شد بجای اینکه بمیره یهو دست و پا دروآوردن مثل یه مارمولک شد ولی رنگش همونطوری سیاه بود

دوتا دندون نیش هم دروآوردن و ظرف رو گاز زد از کنار ظرف اومد بیرون

من نگران بودم که بقیه اشون از ظرف خارج نشن که یهو دیدم بلافاصله

یه خانم با قیافه وحشتناک موهای قرمز لباس نارنجی پاره پاره دهن گشاد با یه تبر توی دستش می دوه توی باغ از در اومد تو صدا از بیرون باغ میومد که میگفتن این زن دیوونست

من یک لحظه برگشتم دیدم داره وارد باغ میشه ولی هواسم پیش مارها بود که از این سوراخ که ایجا شده بیرون نیان 

که یهو برگشتم دیدم با تبر زد پشت سر پسرم

منم یهو ظرف رو رها کردم دنبال زنه کردم و کشتمش 

برگشتم پیش پسرم دیدم هنوز سرپا ایستاده و تبر روی سرشه 

و از خواب بیدار شدم

وقتی بیدار شدم ساعت 5 صبح بود

صدقه گذاشتم و فکر میکردم آخه چرا من اون خانم رو کشتم 

اول باید میرفتم پیش پسرم و اونو میبردم دکتر 

نمیدونم ولی خیلی فکرم درگیرشه

خواب وقت نماز صبح خواب شیطانه فکرنکن احیانا فیلم ترسناکی ندیدی؟ خیلی ازخوابها زاییده ذهن فکروحتی اونچه چشم وگوش دیده وشنیده هستن. بهرحال چون وقت نمازبوده خواب شیطانه صدقه خوب کردی گذاشتی کنار

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792